ویانا نیوز به قلم آمنه آبدار (الهه)
پارت دویست و سی و هفتم :
با حرص بهم نگاه می کرد و من اما زود دستم رو کنار بردم و نیشم رو باز کردم.
- چیزه...
چشماش رو ریز کرد.
- چیه؟
اشاره ای به تلویزیون کردم.
- من جنبه این رو ندارم...
با تعجب راست سر جاش نشست.
- هیچی نبود که!
لبخند محجوبی زدم و در حالی که با دستام بازی می کردم به میز تلویزیون خیره شدم.
- نه می دونی... زشته!
زشت تویی ضایع بی شعور که هی سوتی می دی.
دوباره مهیار گفت: ه
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۸۷۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
گوگولی
13نکنه انتظار داشت شلوارش دامن باشه😐😐😂😂(هر هر)
۵ سال پیشمسیح
19توقع شدیدی دارم ک پارت بعد عاشقانه باشه چون عاشقانهاش کمه... مرسی💛🤘🏻
۵ سال پیشیاشیل
15وایی شلوار گل گلی😂🥴
۵ سال پیشمن.تو.او.ما.شما.آنها
27منم یکی از این شلوارا دارم اینقد خوبههه
۵ سال پیشستی
30شلوارت خیلی شلوارت😹😹😹😹😹😹😹😹
۵ سال پیشM. M
26چرا عکس مهیارو نمیزارید؟؟؟
۵ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Makia
4وای نگوووو من ازین لباسا بیرون خونه میپوشم😅😅😅😅 البته از گلگلی خوشم نمیاد طرح ساده اش😅😅😅🤣