ویانا نیوز به قلم آمنه آبدار (الهه)
پارت دویست و سی و ششم :
جلو اومد و دستم رو گرفت.
- بیا بریم، مغزت خیلی به جاهای بد بد کشیده می شه.
هعی من از این زندگی کوفتی لفت میدم.
من اینجا نمی مونم فردا میرم خونه مون، به ترسم غلبه می کنم اما نمی ذارم بیشتر از این آبروم بره.
آبرو شرف برام نموند! نه آشپزی بلد بودم، نه هیچی، تازه اومدم تو اتاق مهیار دنبال چیزای منکراتی می گردم.
خدایا مجددا می پرسم، مرا بهر چه آفریدی؟
هاعی قلبم!
دستش رو جلو آ
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۸۹۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
Zeynab
4دستت درد نکنه امنه جون من از ینفر شنیده بودم ک رمان تموم شدهو فقط اینجا باید وارد شه بخاطر همین از دستتون واقعا ناراحت بودم ممنون ک دلیلشو گفتین💙
۵ سال پیشآرزو
4آمنه جانم عشقیییی جر خوردم🤣💙
۵ سال پیشمهلا
5اخ ک ویانا عشقی😂😂😂
۵ سال پیشهوم
10نخ سوزنم تموم شده😕 برم بار کامیون نخ سوزنو خالی کنم. ب همتون یک دونه نخ یکدونه سوزن میدم🤣
۵ سال پیشهستی
18ماهیچه های صورتم درد گرفت انقدر خندیدم:)
۵ سال پیشیاشیل
15وایی جررررر از دست ویانا🥴😂
۵ سال پیشFaty
14وایی ویانا 😶😶 عاشقتم 😂😂
۵ سال پیشمریم
38خاک تو سرت ویانا اخه چرا این همه گند میزی ولی عیب نداره ما میخندیم جرررر
۵ سال پیشگوگولی
33واییی خدااااا چقد خندیدمم😂😂 دستت درد نکنه نویسنده من هر روز بیشتر عاشق رمانت میشم 😍😍😍😍😍🥲🥲
۵ سال پیش
لطفا صبر کنید...

آرزو
6آمنه جون رمانت حرف نداره عالیه از خوندنش لذت میبرم فقط چرا عکس مهیارو نمیزارین عکس همه شخصیت ها هست