ویانا نیوز به قلم آمنه آبدار (الهه)
پارت دویست و سی و پنجم :
در، درست وسط اتاق بود و وارد که می شدی سمت چپت تخت بود و سمت راستت کمد و میز کار و... قرار داشت. رو تختیش قرمز و سیاه بود و اتاق هم یه نور نارنجی کمرنگ داشت و اون تخت داشت بهم چشمک می زد بپرم روش و بخوابم.
مغزم هی پی فیلمای ترکی می رفت... زیر تخت چیز میز پیدا می کردن. نامحسوس و با دلی ناراحت خم شدم و نگاه کردم ولی تند پا شدم.
- استغفرا... توبه، توبه!
دستم رو جلوی چشمام گرفت
مطالعهی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۸۴۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
ساری
9وااییی نمیریی ویانااا😂😂😂😂😂😂😂😂
۵ سال پیشفادیا
8نویسنده جون علاوه بر کوتاه شدن پارت ها دیگه هیجان هم نداره تو *** که عکس مهیار رو گذاشتی خوب اینجا هم بزار گلم ولی هر جورم که باشه ما رمانت رو می خونیم مرسی
۵ سال پیشのarყa
12وای چ ادمیه این ویانا فک میکردم فقط خودم این مرضو دارم😂😂😂😂لعنتی منم وقتی میرم خونه داداشم کله اتاقاشو زیر و رو میکنم ببینم دختر مختر نیاورده ی وقت😂😂😂
۵ سال پیشا
5چقدر مسخره
۵ سال پیش....... ممبوفدطنعد
8هی روزگار 😐
۵ سال پیش..
7مریم جون در این مواقع باید بگیم سم تر از ویانا خود ویاناس:)! و شما خانم آرام درسته نظرتون گفتین ولی نویسنده جون نیومده ک ب شما التماس کنه ک بیا رمانه مارو بخون!!شما مجبور نیستین ک این رمان رو بخونید
۵ سال پیش..
16چنقدع کم🚶🏻 ♀️پارتای رمانا دارن شبیه ب لباسایی میشن ک هی آب میرن🚶🏻 ♀️هعی:|بهرحال نرسی نویسنده جون:)♡︎
۵ سال پیشمریم
13سم تر از ویانا تا حالا ندیدم جررررررر
۵ سال پیش
لطفا صبر کنید...

n . s
10ینی عاااااااشقتممممم ویانا😂😂😂 یه لحظه حالت ویانا رو تصور کردم🤔 پوکیییییدممم🤣🤣🤣🤣🤣🤣