پارت دویست و سی و چهارم :



اخمی کردم و گفتم: نترس نمیشه.
مشکوک و مستاصل دستی به دور لبش کشید و گفت: مامانم می خواست دختر خاله م رو برام بگیره با همین اخلاقیات!
درجا اخم بین دو ابروم نشست.
الان ما بریم جمع خانوادگیشون اینا هی می خوان اون رو با من مقایسه کنن؟
باید بشه آینه دقم؟ هی مامانش تعریف کنه بگه اینجوری اونجوریه؟ نیه؟ خدا نیه؟ چرا من باید انقد بدبخت و بد شانس باشم؟
- میگم بعدا برام دردسر م

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۸۴۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • zzzz

    0

    ویانا خیلی خیلی لوسه.

    ۵ سال پیش
  • هوم

    19

    ببینین نویسنده زحمت میکشه درسته پارتا کوتاه اما زحمت میکشه براش فقط که نمیتونه رو رمانش تمرکز کنه ممکنه کارای دیگه هم داشته باشن اگه دوس ندادین نخونین.

    ۵ سال پیش
  • ..

    3

    عزیزم ولی مث اینکه قبلا رمانو نوشتن و تایپ شدشو اینجا انتقال میدن بهر حال خداقوت خانم ابدار💙

    ۵ سال پیش
  • مائده

    5

    عالی

    ۵ سال پیش
  • :D

    5

    عالی بود . منتظر ادامش هستیم:)❤

    ۵ سال پیش
  • ساری

    12

    اخ ویانااا اخ ویاانااا تو کی ادم میشی اخهههه😂😂😂😂😂😂😂😂😂

    ۵ سال پیش
  • Z

    11

    قبول دارم که اولای رمان باحال تر بود ولی عاشقانه های ویانا و مهیار هم جالبه اگه یکم هیجان بیشتر شه داستان دوباره عالی میشه

    ۵ سال پیش
  • رضوان

    20

    از حرف ویانا که هر کی مال اون نباشه میره خوشم اود و امیدوارم بهش پایبند بمونه

    ۵ سال پیش
  • نیها

    20

    زیادی چرت شده یکم هم عاشقانه باشه چیزی نمیشه بعدشم قبول که اینا پارت است ولی نه اینکه اینقدر هم کوتاه باشه من یکی که دیگه اشتیاقی برای ادامه رمان ندارم😴😴

    ۵ سال پیش
  • راحیل

    6

    😒😒😒😒😒😒😒😒

    ۵ سال پیش
  • :/

    21

    فاقد هرگونه صحنه عاشقانه:|

    ۵ سال پیش
کپی شد!