ویانا نیوز به قلم آمنه آبدار (الهه)
پارت دویست و سی و چهارم :
اخمی کردم و گفتم: نترس نمیشه.
مشکوک و مستاصل دستی به دور لبش کشید و گفت: مامانم می خواست دختر خاله م رو برام بگیره با همین اخلاقیات!
درجا اخم بین دو ابروم نشست.
الان ما بریم جمع خانوادگیشون اینا هی می خوان اون رو با من مقایسه کنن؟
باید بشه آینه دقم؟ هی مامانش تعریف کنه بگه اینجوری اونجوریه؟ نیه؟ خدا نیه؟ چرا من باید انقد بدبخت و بد شانس باشم؟
- میگم بعدا برام دردسر م
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۸۴۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
هوم
19ببینین نویسنده زحمت میکشه درسته پارتا کوتاه اما زحمت میکشه براش فقط که نمیتونه رو رمانش تمرکز کنه ممکنه کارای دیگه هم داشته باشن اگه دوس ندادین نخونین.
۵ سال پیش..
3عزیزم ولی مث اینکه قبلا رمانو نوشتن و تایپ شدشو اینجا انتقال میدن بهر حال خداقوت خانم ابدار💙
۵ سال پیشمائده
5عالی
۵ سال پیش:D
5عالی بود . منتظر ادامش هستیم:)❤
۵ سال پیشساری
12اخ ویانااا اخ ویاانااا تو کی ادم میشی اخهههه😂😂😂😂😂😂😂😂😂
۵ سال پیشZ
11قبول دارم که اولای رمان باحال تر بود ولی عاشقانه های ویانا و مهیار هم جالبه اگه یکم هیجان بیشتر شه داستان دوباره عالی میشه
۵ سال پیشرضوان
20از حرف ویانا که هر کی مال اون نباشه میره خوشم اود و امیدوارم بهش پایبند بمونه
۵ سال پیشنیها
20زیادی چرت شده یکم هم عاشقانه باشه چیزی نمیشه بعدشم قبول که اینا پارت است ولی نه اینکه اینقدر هم کوتاه باشه من یکی که دیگه اشتیاقی برای ادامه رمان ندارم😴😴
۵ سال پیشراحیل
6😒😒😒😒😒😒😒😒
۵ سال پیش:/
21فاقد هرگونه صحنه عاشقانه:|
۵ سال پیش
لطفا صبر کنید...

zzzz
0ویانا خیلی خیلی لوسه.