پارت نوزده :

نینای با یادآوری امید و ظلمی که در حقش شده بود، پنجه‌هایش مشت شد و دندان روی دندان سایید. خودش را از سهند جدا کرد و صدایش از خشم می‌لرزید:
- امید بچه‌مو کُشت، بچه‌ی امین رو کُشت!
سهند با بی‌خبری ابرو در هم کشید و لب زد:
- چی میگی نینای؟ کدوم بچه؟! 
نینای به تندی از کنار سهند رد شد و از اتاق بیرون رفت. گریه، خشم و نفرت در هم تنیده بودند و دخترک هر طرف از سالن می‌دوید و صدا می‌زد:

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۹۱۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • فخری

    0

    چه رسم مزخرفی خدا خودش به نینای کمک کنه.خدا قوت نگار جون قلمت مانا عزیزم 🙏🏻❤🌹

    ۱۱ ماه پیش
  • میم

    1

    سهند نمی خواد بدونه پدرش چرا کشته شده ؟

    ۱ سال پیش
  • زهرا

    2

    آدما خودشونو تو شرایط سخت نشون میدن متاسفانه.این چه کاری بود گلاره کرد فکر اینکه بعدا عذاب وجدان بگیره نیس😒اون امیدو فقط میخوام خفش کنم🤦 ♀️😠

    ۵ سال پیش
  • لیلی

    1

    نینای چی تو سرش میگذره !!! خودشو به کشتن نده این دختره

    ۵ سال پیش
  • S...

    3

    امین رفت همشون شیر شدن نکبتا... خدا کنه نینای از اون جا بره😑

    ۵ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️