پارت نوزده :

نینای با یادآوری امید و ظلمی که در حقش شده بود، پنجه‌هایش مشت شد و دندان روی دندان سایید. خودش را از سهند جدا کرد و صدایش از خشم می‌لرزید:
- امید بچه‌مو کُشت، بچه‌ی امین رو کُشت!
سهند با بی‌خبری ابرو در هم کشید و لب زد:
- چی میگی نینای؟ کدوم بچه؟! 
نینای به تندی از کنار سهند رد شد و از اتاق بیرون رفت. گریه، خشم و نفرت در هم تنیده بودند و دخترک هر طرف از سالن می‌دوید و صدا می‌زد:

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۸۳۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • فخری

    0

    چه رسم مزخرفی خدا خودش به نینای کمک کنه.خدا قوت نگار جون قلمت مانا عزیزم 🙏🏻❤🌹

    ۸ ماه پیش
  • میم

    1

    سهند نمی خواد بدونه پدرش چرا کشته شده ؟

    ۱۲ ماه پیش
  • زهرا

    2

    آدما خودشونو تو شرایط سخت نشون میدن متاسفانه.این چه کاری بود گلاره کرد فکر اینکه بعدا عذاب وجدان بگیره نیس😒اون امیدو فقط میخوام خفش کنم🤦 ♀️😠

    ۵ سال پیش
  • لیلی

    1

    نینای چی تو سرش میگذره !!! خودشو به کشتن نده این دختره

    ۵ سال پیش
  • S...

    3

    امین رفت همشون شیر شدن نکبتا... خدا کنه نینای از اون جا بره😑

    ۵ سال پیش
کپی شد!