پارت بیست :

بازویش میان پنجه‌ی قدرتمند سهند فشرده شد و او با تحکم گفت:
- من بیخیال خون پدرم نشدم و نمیشم. وکیل می‌گیرم و وقتی قاتلش پیدا شد خودم قصاصش می‌کنم، در قبال تو هم وظیفه‌مو انجام می‌دم. دارم بهت میگم برای فرار کمکت می‌کنم، اما اگر خودت کله‌شق بازی درآوردی و خودت رو تو هچل انداختی دیگه اون به من ربط نداره! 
بازویش را رها کرد و دستش را با غیظ پایین انداخت. روی پاشنه چرخید و سمت در رفت

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۸۵۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • نرگس

    2

    یعنی نینای قانع میشه که از روستا و سنت مسخره روستا فرار کنه؟

    ۵ سال پیش
  • S...

    6

    مرده شور امید و کل اون عمارت و ببرن😒

    ۵ سال پیش
  • زهرا

    2

    موافقم😒🤦 ♀️

    ۵ سال پیش
کپی شد!