پارت بیست :

بازویش میان پنجه‌ی قدرتمند سهند فشرده شد و او با تحکم گفت:
- من بیخیال خون پدرم نشدم و نمیشم. وکیل می‌گیرم و وقتی قاتلش پیدا شد خودم قصاصش می‌کنم، در قبال تو هم وظیفه‌مو انجام می‌دم. دارم بهت میگم برای فرار کمکت می‌کنم، اما اگر خودت کله‌شق بازی درآوردی و خودت رو تو هچل انداختی دیگه اون به من ربط نداره! 
بازویش را رها کرد و دستش را با غیظ پایین انداخت. روی پاشنه چرخید و سمت در رفت Ú

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۹۱۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • نرگس

    2

    یعنی نینای قانع میشه که از روستا و سنت مسخره روستا فرار کنه؟

    ۵ سال پیش
  • S...

    6

    مرده شور امید و کل اون عمارت و ببرن😒

    ۵ سال پیش
  • زهرا

    2

    موافقم😒🤦 ♀️

    ۵ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️