پارت دویست و پنجاه و چهارم :

- بیخیال بابا!
سال بابای منم هنوز نیومده
اصلا مادر من کجا و اون کجا.
- مگه گفتم همین الان؟
کلی گفتم.
به نظرم بهم میان.
- مادر من کم کم پنج شیش سالی بزرگتره حاج خانم!
من خودم وقتشه بچه دار شدن و نوه دار شدنمه.
آخه مادر ما رو چه به سرهنگ.
- باشه قبول. نباید می گفتم.
- اصلا بحث این نیست...
الان نه مادر من لنگ شوهره نه مسعود تو گیر و دار ازدواج.
مطمئنا دختر شاه پریÙ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۹۰۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • Zahra

    8

    خدا به همه سربازای *** سلامتی بده واقعا اگه اونا نبودن معلوم نبود با این همه تلاش دشمن چه بلایی سر مردم میومد

    ۵ سال پیش
  • زینب

    10

    چه عجب تو یه رمانی یکی اسمه مارو و دوس داشت😂رمان عالیههه ممنون نویسنده😉🥰

    ۵ سال پیش
  • زینب

    4

    واقعا😂

    ۵ سال پیش
  • زهرا

    2

    رمان عالیه ❤❤❤❤از اسم زینبم خوشم نمیاد 😕ممنون💖

    ۵ سال پیش
  • زهرا

    8

    اینطور که معلومه یا بچه دار میشن یا بچه میارن در هر صورت فک میکنم بچه دختره که اسم زینب میزارن ولی من دوست داشتم بچشون پسر باش 😁

    ۵ سال پیش
  • M

    14

    خداکنه بچه دار بشن😍🤲🏻

    ۵ سال پیش
  • م

    11

    منم دلم میخواد بچه دار بشن، ولی اخه اگه بچه دار بشن میشه مثل بقیه رمان ها، شاید باید برن از پرورشگاه بچه بیارن.

    ۵ سال پیش
  • راحیل

    35

    حامی از وقتی ازدواج کرده چ عاقل شده ها...😅😅

    ۵ سال پیش
  • فاطمه

    30

    عااااااالی.....فقط خداکنه بچه دار شن😊😄😜❤🤲

    ۵ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️