شومینه به قلم نرگس نعمت زاده
پارت دویست و پنجاه و پنجم :
- جدی؟
- به من میاد آدم شوخی باشم؟
- حامی اذیت نکن.
خندید.
دستی به گونه ام کشید و گفت :
آره جدی جدی.
سرم را محکم به سینه اش فشردم و دستم را دورش حلقه کردم.
نفس عمیقی کشیدم و گفتم :
حس الانم رو با دنیا عوض نمی کنم.
- گلم خب من همه دنیاتم دیگه
نمیشه که خودم رو با خودم عوض کنی.
در همان حال، با خنده نیشگونی از پهلویش گرفتم.
آخ بلندی گفت و دستم را گاز گرفت.
و ای
مطالعهی این پارت کمتر از ۳۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۸۱۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
*
0حسم میگ کمیل ازاد بشه ی بلایی سر بچشون میاره
۵ سال پیشگ
32اینا اینقدر رمانتیک بازی در میارن، یه لب همو نمیبوسن😅
۵ سال پیش؟
18بنظرت بچه از کجا اومده ؟ خب تو رمان نمیخان ازین صحنه ها استفادع کنن😝😁😈😂😂😂
۵ سال پیششیوا
5دقیقا/////:
۵ سال پیشمحدثه
9هق چقدر داستان قشنگ شده🙁😂 یکم دلم برا باراد سوخت ولی خو دارن طلافی میکننن این کمیلم اصلا عموم بودن رد کرده ...اصلا انگار نه انگار بچه داداششه⛓😬
۵ سال پیشنسرین بانو
15ای خدا چی میشد کمیلم به پسرش میپیوست آخه گور به گور نشی چی از آرامش و حامی بیچاره میخوای که راحتشون نمیزاری😣
۵ سال پیشM
18نویسنده این کمیل رو بکش🔫😐😂😂💔
۵ سال پیشبهارررر
3وای خدااااا چنتا شُک بزرگ همزمان وارد شددددد حاملگی مرگ باربد سوختن کمیل واییییییی نویسنده جون میخوای مارو بکشی. 😨😨😨😨😨😱😱😱😱😱😱😱
۵ سال پیشنازنین
22وای خیلی خوب بود من میگم بچه شون زود تر به دنیا میاد میزارنش تو دستگاه ولی زود خوب میشه
۵ سال پیشمعصومه
29خدا نکنه ارامش بمیره 😵 انشالله قراره سه تا بچه بیارن ارامش و حامی هم زنده بمونن 😅🙄
۵ سال پیشزهرا
27یعنی چی آخه تا میان یکم خوش باشن یه اتفاقی میوفته اه😑 گفتم بچشون احتمالش زیاده که دختر بشه اسمشو بزارن زینب☺️
۵ سال پیشرضوان
5اون فرضیه ای که بهاره داده بود درباره ی مرگ ارامش و زنده موندن بچش به درصد خیلی کمی اتفاق میوفته و اگه همینطوری بشه با اینکه پایانش تلخه ولی قشنگ میشه
۵ سال پیش
لطفا صبر کنید...
فاطمه
4خداکنه بلایی سر بچشون نیاد🥺😭