شومینه به قلم نرگس نعمت زاده
پارت دویست و پنجاه و چهارم :
- بیخیال بابا!
سال بابای منم هنوز نیومده
اصلا مادر من کجا و اون کجا.
- مگه گفتم همین الان؟
کلی گفتم.
به نظرم بهم میان.
- مادر من کم کم پنج شیش سالی بزرگتره حاج خانم!
من خودم وقتشه بچه دار شدن و نوه دار شدنمه.
آخه مادر ما رو چه به سرهنگ.
- باشه قبول. نباید می گفتم.
- اصلا بحث این نیست...
الان نه مادر من لنگ شوهره نه مسعود تو گیر و دار ازدواج.
مطمئنا دختر شاه پری
مطالعهی این پارت حدودا ۴۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۸۱۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
زینب
10چه عجب تو یه رمانی یکی اسمه مارو و دوس داشت😂رمان عالیههه ممنون نویسنده😉🥰
۵ سال پیشزینب
4واقعا😂
۵ سال پیشزهرا
2رمان عالیه ❤❤❤❤از اسم زینبم خوشم نمیاد 😕ممنون💖
۵ سال پیشزهرا
8اینطور که معلومه یا بچه دار میشن یا بچه میارن در هر صورت فک میکنم بچه دختره که اسم زینب میزارن ولی من دوست داشتم بچشون پسر باش 😁
۵ سال پیشM
14خداکنه بچه دار بشن😍🤲🏻
۵ سال پیشم
11منم دلم میخواد بچه دار بشن، ولی اخه اگه بچه دار بشن میشه مثل بقیه رمان ها، شاید باید برن از پرورشگاه بچه بیارن.
۵ سال پیشراحیل
35حامی از وقتی ازدواج کرده چ عاقل شده ها...😅😅
۵ سال پیشفاطمه
30عااااااالی.....فقط خداکنه بچه دار شن😊😄😜❤🤲
۵ سال پیش
لطفا صبر کنید...
Zahra
8خدا به همه سربازای *** سلامتی بده واقعا اگه اونا نبودن معلوم نبود با این همه تلاش دشمن چه بلایی سر مردم میومد