شومینه به قلم نرگس نعمت زاده
پارت دویست و پنجاه و دوم :
روی یکی از نیمکت های حیاط نشستیم.
کمی نگاهم کرد و گفت :
آرامش؟! این ادا ها چیه از خودت در میاری دختر؟
دنیا که به آخر نرسیده.
نتوانستم جلوی ریزش اشک هایم را بگیرم و در همان حال گفتم :
حالش خوب نیست عمو....
- توکلت به خدا باشه.
حالش خوب میشه نگران نباش.
تا خدا نخواد برگ هم از درخت نمیفته.
- همش تقصیر منه.
- هیچی تقصیر تو نیست
مثل آدمای جاهل حرف نزن.
یه وقتایی شک
مطالعهی این پارت کمتر از ۲۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۸۱۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
ساناز
0رمان خیلی خوبی بود لذت بردم
۳ سال پیشHANɨYE
1رمان که فوق العاده بود و واقعا ادم اصلا ازش زده نمیشدشخصیت ها هم خیلیی دوست داشتنی و عالی بودن همه چی عالیو بجا فقط اخرسر تکلیف ماهرو مشخص نشد که چی شد امادرهرصورت کلی مرسی نویسنده عزیزم عالی بود 💜💜
۵ سال پیشwolf
11دیگه حالم داره از آرامش بهم میخوره نه پلیسه ن چیزی حالا گیریم وصیت پدرش باشه ولی نه این که زندگیشو دود کنه اول بچش بعد شوهرش اخرشم هیچی واسش نمیمونه جز خودش و ساحل جنوبش😑😐ولی رمانش رمان برفکتیه👍❤
۵ سال پیشمحی
9ساعت۰۰:۴۷ است و بنده با خوندن این پارت جلو چشم داداشم داره عر میزنم و مورد تمسخرش قرار میگیرم ... یه دقیقه طول کشید تا اینو بنویسم😐😂😂
۵ سال پیشMasoomeh
10اوه خدا چقدر گریه کردم🥺گلوم از بغض و گریه درد میکنه💔امیدوارم حامی دستش و از دست نده😢آرامشم انتقام اینکارو ک میخاد شخصی بگیره رو بدون مشکل انجام بده🥺امیدوارم روزای خوشی در پیش داشته باشن همشون🤍
۵ سال پیشپاترهد
10رمان که نیست شاهکاره شاهکار پارت ها طولانی و عالی دم نویسنده گرم با این قلم معرکش ایشالله بهمون رحم میکنی دست حامی خان قطع نشه و خوب شه به حق پنج تن🥺❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
۵ سال پیشSare
8سیلی ارامش ب حامی ک تو پارتای قبل بهش اشاره شده بود سر چی بود؟ هرچی فک میکنم یادم نمیاد🤔
۵ سال پیشریحانه
13ارامش نمیدونم میخواد چیکار کنه 🤔ولی توروخدا یه کاری باهاشون بکنه که قشنگ جیگر من حال بیاد😁بخاطر کاری که با حامی کردن باید تقاص پس بدن. واینکه حامی دستش قطع نشه 🤗🤗
۵ سال پیشبنده خدا
16این مسعود هم بچه باحالیه ها.ارامش وارد میشود البته با طوفان🌪من نمی دونم فاز بعضی ها چیه که فقط دیس لایک میدید الان نظر زهرا 13یا 15ساله؟ یا نازنین ۳۳چه دیس لایکی داره 🤔الان به منم دیس لایک بدید 😡😄
۵ سال پیشمعصومه
13هر چند نمی دونم باید چی بشه ولی همین که دیدم دیگه دستش قطع نمیشه یه نفس راحت کشیدم 😥 انرژی ها خیلی بالاست 😀 همین طور هیجان 😌
۵ سال پیشناشناس
4از کجا فهمیدی دستش قط نمیشه
۵ سال پیش...
11رمان بی نظیری هست و بیصبرانه منتظر پارت بعدی هستم 💙 البته امیدوارم دست حامی قطع نشده باشه 🥺😣 نویسنده جان خسته نباشی🙃
۵ سال پیش•°•°•°•
17اوه اوه🤣🤣 حجت الاسلام و المسلمین دکتر آرامش کاشفی ملقب به طوفان، وارد می شود😂 درسته همینه، برو یه گوشمالی ای به اون بده تا حالش جا بیاد🗡🗡🔫🤣😂😂😂
۵ سال پیشنفس
12بابا ای ول قلمت طلا نویسنده عزیز من که خیلی خوشم اومده ازاین قسمت انتقام گرفتنشم بی صبرانه مشتاقم پارت بعدی ارسال بشه قلمت طلا
۵ سال پیشنازنین
16وای چقدر قشنگ بود عالی بود الان آرامش رفت انتقام بگیره یعنی حامی خوب شد یا دستش رو قطع کردن🤔🤔🤔
۵ سال پیش
لطفا صبر کنید...
مادمازل
1چرا معده اش و جراحی کردن؟ اول گفتن از راه تنفس انتقال پیدا کرده بعد گفتن منشاء از کبودی دسته، بعد گفتن از طریق همون پارچه اس ، خب آرامش هم به پارچه دست زد چرا اون چیزی اش نشد؟ چرا باید اصلا احمق باشن اینکارو بکنن؟اون فروشنده چرا باید خریدار خودش و تو دردسر بندازه؟😐 🤷🏻 ♀️