پارت دویست و پنجاه و دوم :

روی یکی از نیمکت های حیاط نشستیم.
کمی نگاهم کرد و گفت :
آرامش؟! این ادا ها چیه از خودت در میاری دختر؟
دنیا که به آخر نرسیده.
نتوانستم جلوی ریزش اشک هایم را بگیرم و در همان حال گفتم :
حالش خوب نیست عمو....
- توکلت به خدا باشه.
حالش خوب میشه نگران نباش.
تا خدا نخواد برگ هم از درخت نمیفته.
- همش تقصیر منه.
- هیچی تقصیر تو نیست
مثل آدمای جاهل حرف نزن.
یه وقتایی شک

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۸۱۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مادمازل

    1

    چرا معده اش و جراحی کردن؟ اول گفتن از راه تنفس انتقال پیدا کرده بعد گفتن منشاء از کبودی دسته، بعد گفتن از طریق همون پارچه اس ، خب آرامش هم به پارچه دست زد چرا اون چیزی اش نشد؟ چرا باید اصلا احمق باشن اینکارو بکنن؟اون فروشنده چرا باید خریدار خودش و تو دردسر بندازه؟😐 🤷🏻 ♀️

    ۳ ماه پیش
  • ساناز

    0

    رمان خیلی خوبی بود لذت بردم

    ۳ سال پیش
  • HANɨYE

    1

    رمان که فوق العاده بود و واقعا ادم اصلا ازش زده نمیشدشخصیت ها هم خیلیی دوست داشتنی و عالی بودن همه چی عالیو بجا فقط اخرسر تکلیف ماهرو مشخص نشد که چی شد امادرهرصورت کلی مرسی نویسنده عزیزم عالی بود 💜💜

    ۵ سال پیش
  • wolf

    11

    دیگه حالم داره از آرامش بهم میخوره نه پلیسه ن چیزی حالا گیریم وصیت پدرش باشه ولی نه این که زندگیشو دود کنه اول بچش بعد شوهرش اخرشم هیچی واسش نمیمونه جز خودش و ساحل جنوبش😑😐ولی رمانش رمان برفکتیه👍❤

    ۵ سال پیش
  • محی

    9

    ساعت۰۰:۴۷ است و بنده با خوندن این پارت جلو چشم داداشم داره عر میزنم و مورد تمسخرش قرار میگیرم ... یه دقیقه طول کشید تا اینو بنویسم😐😂😂

    ۵ سال پیش
  • Masoomeh

    10

    اوه خدا چقدر گریه کردم🥺گلوم از بغض و گریه درد میکنه💔امیدوارم حامی دستش و از دست نده😢آرامشم انتقام اینکارو ک میخاد شخصی بگیره رو بدون مشکل انجام بده🥺امیدوارم روزای خوشی در پیش داشته باشن همشون🤍

    ۵ سال پیش
  • پاترهد

    10

    رمان که نیست شاهکاره شاهکار پارت ها طولانی و عالی دم نویسنده گرم با این قلم معرکش ایشالله بهمون رحم میکنی دست حامی خان قطع نشه و خوب شه به حق پنج تن🥺❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️

    ۵ سال پیش
  • Sare

    8

    سیلی ارامش ب حامی ک تو پارتای قبل بهش اشاره شده بود سر چی بود؟ هرچی فک میکنم یادم نمیاد🤔

    ۵ سال پیش
  • ریحانه

    13

    ارامش نمیدونم میخواد چیکار کنه 🤔ولی توروخدا یه کاری باهاشون بکنه که قشنگ جیگر من حال بیاد😁بخاطر کاری که با حامی کردن باید تقاص پس بدن. واینکه حامی دستش قطع نشه 🤗🤗

    ۵ سال پیش
  • بنده خدا

    16

    این مسعود هم بچه باحالیه ها.ارامش وارد میشود البته با طوفان🌪من نمی دونم فاز بعضی ها چیه که فقط دیس لایک میدید الان نظر زهرا 13یا 15ساله؟ یا نازنین ۳۳چه دیس لایکی داره 🤔الان به منم دیس لایک بدید 😡😄

    ۵ سال پیش
  • معصومه

    13

    هر چند نمی دونم باید چی بشه ولی همین که دیدم دیگه دستش قطع نمیشه یه نفس راحت کشیدم 😥 انرژی ها خیلی بالاست 😀 همین طور هیجان 😌

    ۵ سال پیش
  • ناشناس

    4

    از کجا فهمیدی دستش قط نمیشه

    ۵ سال پیش
  • ...

    11

    رمان بی نظیری هست و بیصبرانه منتظر پارت بعدی هستم 💙 البته امیدوارم دست حامی قطع نشده باشه 🥺😣 نویسنده جان خسته نباشی🙃

    ۵ سال پیش
  • •°•°•°•

    17

    اوه اوه🤣🤣 حجت الاسلام و المسلمین دکتر آرامش کاشفی ملقب به طوفان، وارد می شود😂 درسته همینه، برو یه گوشمالی ای به اون بده تا حالش جا بیاد🗡🗡🔫🤣😂😂😂

    ۵ سال پیش
  • نفس

    12

    بابا ای ول قلمت طلا نویسنده عزیز من که خیلی خوشم اومده ازاین قسمت انتقام گرفتنشم بی صبرانه مشتاقم پارت بعدی ارسال بشه قلمت طلا

    ۵ سال پیش
  • نازنین

    16

    وای چقدر قشنگ بود عالی بود الان آرامش رفت انتقام بگیره یعنی حامی خوب شد یا دستش رو قطع کردن🤔🤔🤔

    ۵ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!