پارت پانزده :
شب از نیمه گذشته و عمارت غرق در سکوت و تاریکی بود. آسمان سیاه شب، ستاره باران بود و مهتاب از شیشهی اتاق به داخل سرک کشیده و نور ملایمش موهای خوش جعد و شکن و صورت زیبای دخترک را نوازش میداد.
نینای بی آنکه لحظهای پلک روی هم گذاشته باشد بیدار مانده و خواب از چشمهایش پر کشیده بود. نگاهش به امین بود که با بالاتنهی برهنه کنارش خواب بود. توی جا غلتید و کمی جا به جا شد که صدای خشدار و
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۸۶۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
من
0امین که اربابه صورت زن برادرشو میسوزونه چون یک رعیتو انتخاب کرده وحالا خودش بایک رعیت ازدواج کرده نکنهههه برادرشم همین کارو با صورت زن خودش بکنعع😶
۵ سال پیشJB
0اوففف به این میگن ماجرا حالا حتما برادر دوقلوش نیرو ضد حکومتیه و خودش طرف ساواک و شاهه و حامیان برادرش اونو اشتباهی میگیرن و اطلاعاتو بهش میرسونن🤭😆وای چه شود
۵ سال پیشMari
1بنظرتون مهگل امین رو بخشیده و اجازه داده کمکشون کنه??
۵ سال پیشم
2با اینکه ناخواسته بوده ولی بازم طمع اربابی کار دستش داد😐 پس یعنی امین رفته بود تهران دیدن مهگل و ایمان؟
۵ سال پیشS...
4😶حالا آقا امین بگو تهران رفته بودی چیکار؟!😒🤨
۵ سال پیش
لطفا صبر کنید...

میم
1امین که گفت آتیش نزده و فقط تهدید بوده،ولی مطنئنم کار امیده،با این کار میدخواسته هردو برادرو از سر راهش برداره😏