پارت سیزده :
بوی طبیعت، بوی گل، بوی سبزه و تازگی و طراوت به مشام میرسید. آسمان صاف و آبی بود و صدای آواز خوش پرندگان به گوش میرسید. امین و نینای سفرشان تمام شده بود و به روستا برگشته بودند. شهر با وجود تمام امکاناتش باز هم برای نینای خسته کننده بود و دلتنگ طبیعت زیبای روستایشان بود.
روی صندلی چوبی ایوان نشسته و فنجان چای دستش بود. نگاهش به حیاط عمارت و رفت و آمد کنیزان و نوکران بود و جرعه جرعه چ
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۸۴۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
دریا
1پس امید میدونه نینای از نادر کتک می خورده که نادر ورداشته آورده تو عمارت🤔
۵ سال پیشJB
0واقعا دردناکه با شوهری زندگی کنی که انقد ربه هویت و شغل واقعیش مشکوکی
۵ سال پیشمن
1امید به نینای میگه کسی نمیتونه کمتر از گل بهت بگه و باز خودش بد حرف میزنه😒
۵ سال پیشزهرا
1نویسنده عزیزانتقادی دارم.این جسارت نینای دراون زمان واقعی نیست شایداگه رمان سبکش واسه این زمان بود درست درمیومداماتوشمال اون زمان همچین دختری یکم مسخره میادکه اربابو بااسم صدابزنه و اربابم خوشش بیاد.
۵ سال پیش
صدیقه سادات محمدی(نگ | نویسنده رمان
سلام دوست عزیز،چرا فکر می کنید زن های قدیم بلا استثنا مظلوم و بی زبون و بله چشم قربان گو بودن؟! یک مثال از واقعیت رو تاریخ رو میگم تا بدونید زن جسور تو هر دوره ای از تاریخ بوده.
۵ سال پیش
صدیقه سادات محمدی(نگ | نویسنده رمان
اگر ماجرای دعبل و زلفا رو بخونید، ماجرای واقعی در دوره ی امام رضاع و هارون بوده که زلفا دختری جسور و بی پرواست که هرچند به اسارت و به حرمسرای قصر برده می شه اما کسی حریف زبون تند و تیزش نمیشه.
۵ سال پیشMari
1خدا کنه نینای بیشتر از این تو کار امین کنجکاوی نکنه وگرنه تو خطر میوفته ،خیلی دلم میخواد بدونم تمین چیکاره اس😁😁
۵ سال پیشمهی
2امید از لج نینای میخواد نادر و بیاره تو عمارت؟ چقد این بشر رو اعصابه😐
۵ سال پیشS...
1از هیچی سردرنمیارم😐 فقط تو سرم علامت سواله🥲
۵ سال پیش
لطفا صبر کنید...

میم
1خیلی این امید بدجنس و رواعصابه 😠😠