پارت دویست و نوزده :



به خودش اشاره کرد.
- من؟
- ن پ، من!
سریع یه اخمی رو پیشونیش نشوند و به همون سرعت اخمش رو از هم باز کرد و ابرویی بالا انداخت.
- آها آها! چیزه...
انگشت شصتش رو به سمت پشتش و به نشونه اشاره بلند کرد تا حرفش رو بزنه که همون لحظه یادش رفت.
چشماش رو بست و با دست دیگه اش دستی به صورتش کشید.
- اه یادم رفت... اسم این طرف کی بود؟
با تعجب دستام رو به دو طرف باز کردم.
- کی؟

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۸۶۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه

    2

    ادامه اون که ویانا بیشوهر نشه ولی خب باز الان میبینم اویز گنا نداره که الکی جداشه جدا نشن ولی اگه خواستن جداشن تقصیر این سارا باشه که اویز عذاب وجدان نگیره منم دلم نسوزه من توجدایی رمانا گریه میکنم

    ۵ سال پیش
  • فاطمه

    2

    الان که مهیار شوهره نقش اصلیه باید زیاد بیاد تو رمان اما نیومده به خاطر این مشکوکم ولی خدا کنه از هم جدا نشن و اینکه اگه خدایی نکرده یه اتفاق افتاد و جدا شدن ازون ورم اویز باسارا جداشن که ویانا ب

    ۵ سال پیش
  • فاطمه

    2

    میگم این دانی فک نکنم بره تهران میمونه فاطمه روراضی کنه بعد من این که مهیار و ویانا باهم ازدواج کردن خیلی راضیم ولی من به مهیار یکم مشکوکم بعد زیاد این مهیار تو رمان نیست ادامش 👆👆

    ۵ سال پیش
  • یه ادم بیکار

    3

    ننیخواین عکسارو عوض کنین؟؟؟:/

    ۵ سال پیش
  • دهه هشتادی

    16

    آقا این رمان تنها رمانیه که نقش اصلی مرد و نقش اصلی دختر عاشق هم نمیشن الکی که نیست این همه با اویز بودیم بعد مهیار بیاد نقش اول بگیره #آویز_نقش اصلی #کمپین _طرفداران _آویز

    ۵ سال پیش
  • ...

    20

    خب بهتر نشن. نقش اصلیا رفیق باشن .خسته نشدی انقد از اول رمانا معلوم بود کی با کی ازدواج میکنه؟

    ۵ سال پیش
  • بنده خدا اصن به ت چ

    5

    شعر نگو باوا آویز دیگ عاشق سارا شددد

    ۵ سال پیش
  • هانیه

    1

    من هنوزم نمیتونم هضم کنم ویانا با اویز مزدوج نشد

    ۵ سال پیش
  • مریم

    3

    عالیه مخصوصا اونجا که بوقلمونا افتادن دانبالشون من که جر خوردم از خنده

    ۵ سال پیش
  • زهرا

    17

    این رمان اولش خیلی عالی بود ولی کم کم داره کسل کننده میشه و دست و پا چلفتگی ویانا به طور غیر عادی زیاد تر از قبل میشه و پارت هاشم خیلی کم هست

    ۵ سال پیش
  • مری

    11

    وای به نظرم برگردن بهتر میشه و لحظه های عاشقونه دارن اخه دوتایی تنها میشن🤩👌بعدش قرار نیس ک دنی و فاطی برگردن. فقط این چهار تا میخوان برگردن😐👀خدارشی از غرغر های ناهید خاتم خلاص میشیم😑👌

    ۵ سال پیش
  • ملکا

    22

    از پارتایی که اومدن روستا رمان رفته رفته کسل کننده شده ...

    ۵ سال پیش
  • ؟

    18

    اع اع اگ برگردن پس فاطیو دانی تکلیفشون چی میشه قرار بود دانیم بره بخت فاطیو وا کنه ک😂😂البته فقط این ۴ تا برمیگردن پس جای نگرانی نیس😐😂

    ۵ سال پیش
  • آرام

    12

    واا باید بر گردن دیگه چقدر دیگه بمونن خب

    ۵ سال پیش
  • گوگولی

    13

    وایییی من عاشق کلکل اینام 🤣🤣ولی کاشکی بر نگردن اگه برگدن تکلیف کماندو و مهی چی میشه؟برگردن که دوباره زندگی یکنواخت میشه😐😐😐😆😆

    ۵ سال پیش
کپی شد!