شومینه به قلم نرگس نعمت زاده
پارت دویست و سی :
با دیدن یک ایستگاه اتوبوس، به سرعت رفتم و رویش نشستم.
تمام تنم خسته و کرخت بود.
کمی نشستم تا عضله هایم استراحت کنند، و بعد گوشی ام را در آوردم تا به ارکان زنگ بزنم.
نیاز داشتم با یکی حرف بزنم، نیاز دارم سفره ی دلم را برای یکی پهن کنم.
انگار یک چیز به بزرگی سیب درختی در گلویم گیر کرده بود.
موبایلم را کنار گوشم گذاشتم، به شیشه ی پشت سرم تکیه دادم و چشمانم را بستم.
طولی نکشید
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۹۴۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
بتول
0آموزنده جذاب عالی بغیرازآدمهای منفی باتشکر
۲ سال پیشفاطمه
19دوستان عزیز دقت کردید بعضی هاتون چقدر نظرات چرتی میدید ماک نمیدونیم آخر رمان چی میشه پس اینقدر حرفهای الکی نزنیدهمین چیزا جذابیت رمان روزیادمیکنه وگرنه اگه قرار بود ایناسریع عاشق بشن رمان خیلی چرت بود
۵ سال پیشآیدا
14عزیز دیگه از این زود تر نکنه میخوای رمان تا سال دیگه نوشته شمارت ۲۳۰ هااااااااااا
۵ سال پیشآهوو
13من احساس می کنم که تو این درگیری پلیسی یه اتفاقی واسه آرامش میفته حامی خیلی بهم میریزه بد میفهمه چقدر آرامش رو میخواسته و فقط بخاطر اختلاف طبقاتی به خودش اجازه فکر کردن به اون رو نداده البته این فقط ی
۵ سال پیشریحانه
10خدایی چرا حامی انقد ببخشید خره ها؟ خب عزیز من پسر من نفهم عاشق شدی میفهمی یا نه؟اَه عذاب وجدان چی اییییشش
۵ سال پیشMasoomeh
9شاید مشکلاتی این بین پیش بیاد ولی خب در آخر باهم زندگی میکنن به خوبی و خوشی .حتی اگ طوری بشه ک مثلا بعد چند سال دوباره همدیگه رو ببینن و شاید وضع حامی هم بهتر شده . کی میدونه خیلی مشتاقم✌🏻😬
۵ سال پیشMasoomeh
7اگ رابطه برقرار نکنه بعد ازدواج به نظرتون آرامش شک نمیکنه!؟خب میکنه دیگه بنابراین همین حس مسئولیت و اینا باعث احساس عاطفه بینشون میشه و مجبور میشا حامی به خودش اعتراف کنه ولی خب شاید موقعی ک دیر شده
۵ سال پیشMasoomeh
11به نظر منکه حامی هم آدامش و دوست داره ولی بخاطر اختلاف طبقاتی و اینا نمیخاد باور کنه و به خودش اعتراف کنه ک بعدا بدتر بشه ولی آخرش حالا ک پیشنهاد داده اونم قبول کرده بلاخره باهم ک رابطه برقرار میکنن..
۵ سال پیشΑρόπνω
10حامی آرامش رو دوست داره.ولی خودش هنوز نمیدونه فکر میکنه حس کمکه. این ارکان امیدوارم حالیش کنه 😐😐
۵ سال پیشپاترهد
8فقط میتونم بگم خاک تو سرت حامی 🤕بیچاره آرامش فقط از خدا میخوام اگه فهمید بهش صبر عطا کنه 😑😑😑🤥
۵ سال پیشساتیا
4به قوله مهران مدیری عععععع😳😨
۵ سال پیشمهدیس
10نه ب نظر من خیلی خوب شده رمان نمیشه ک عاشق هم بشن بعدم به خوبی خوشی زندگی کنن این وسطا باید ی اتفاقی بیوفته نویسنده جون همینطوری پیش برو کم کم حامی هم به ارامش وابسته میشه و عاشقش میشه
۵ سال پیش:-[ B-) :-$ :O O:
13دلم میخواد حامی را شقه شقه کنم اولا دوسش داشتم ولی الان فکر میکنم آدم خیلیی عوضی هست که داره با احساسات آرامش بازی میکنه
۵ سال پیش.
13حامی اول خیلی شخصت خوبی داشت ولی اگر همینطوری ادامه پیدا کنه و الکی الکی بهش بگه دوست دارم یکی میشه مثل کمیل و باربد
۵ سال پیش.
17وای آرامش گناه داره فکر کرد دوستش داره حامی داره دورش میزنه🥺
۵ سال پیش
لطفا صبر کنید...

بتول
0آموزنده جذاب عالی بغیرازآدمهای منفی باتشکر