پارت دویست و سی :

با دیدن یک ایستگاه اتوبوس، به سرعت رفتم و رویش نشستم.
تمام تنم خسته و کرخت بود.
کمی نشستم تا عضله هایم استراحت کنند، و بعد گوشی ام را در آوردم تا به ارکان زنگ بزنم.
نیاز داشتم با یکی حرف بزنم، نیاز دارم سفره ی دلم را برای یکی پهن کنم.
انگار یک چیز به بزرگی سیب درختی در گلویم گیر کرده بود.
موبایلم را کنار گوشم گذاشتم، به شیشه ی پشت سرم تکیه دادم و چشمانم را بستم.
طولی نکشید

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۹۴۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • بتول

    0

    آموزنده جذاب عالی بغیرازآدمهای منفی باتشکر

    ۲ سال پیش
  • بتول

    0

    آموزنده جذاب عالی بغیرازآدمهای منفی باتشکر

    ۲ سال پیش
  • فاطمه

    19

    دوستان عزیز دقت کردید بعضی هاتون چقدر نظرات چرتی میدید ماک نمیدونیم آخر رمان چی میشه پس اینقدر حرفهای الکی نزنیدهمین چیزا جذابیت رمان روزیادمیکنه وگرنه اگه قرار بود ایناسریع عاشق بشن رمان خیلی چرت بود

    ۵ سال پیش
  • آیدا

    14

    عزیز دیگه از این زود تر نکنه میخوای رمان تا سال دیگه نوشته شمارت ۲۳۰ هااااااااااا

    ۵ سال پیش
  • آهوو

    13

    من احساس می کنم که تو این درگیری پلیسی یه اتفاقی واسه آرامش میفته حامی خیلی بهم میریزه بد میفهمه چقدر آرامش رو میخواسته و فقط بخاطر اختلاف طبقاتی به خودش اجازه فکر کردن به اون رو نداده البته این فقط ی

    ۵ سال پیش
  • ریحانه

    10

    خدایی چرا حامی انقد ببخشید خره ها؟ خب عزیز من پسر من نفهم عاشق شدی میفهمی یا نه؟اَه عذاب وجدان چی اییییشش

    ۵ سال پیش
  • Masoomeh

    9

    شاید مشکلاتی این بین پیش بیاد ولی خب در آخر باهم زندگی میکنن به خوبی و خوشی .حتی اگ طوری بشه ک مثلا بعد چند سال دوباره همدیگه رو ببینن و شاید وضع حامی هم بهتر شده . کی میدونه خیلی مشتاقم✌🏻😬

    ۵ سال پیش
  • Masoomeh

    7

    اگ رابطه برقرار نکنه بعد ازدواج به نظرتون آرامش شک نمیکنه!؟خب میکنه دیگه بنابراین همین حس مسئولیت و اینا باعث احساس عاطفه بینشون میشه و مجبور میشا حامی به خودش اعتراف کنه ولی خب شاید موقعی ک دیر شده

    ۵ سال پیش
  • Masoomeh

    11

    به نظر منکه حامی هم آدامش و دوست داره ولی بخاطر اختلاف طبقاتی و اینا نمیخاد باور کنه و به خودش اعتراف کنه ک بعدا بدتر بشه ولی آخرش حالا ک پیشنهاد داده اونم قبول کرده بلاخره باهم ک رابطه برقرار میکنن..

    ۵ سال پیش
  • Αρόπνω

    10

    حامی آرامش رو دوست داره.ولی خودش هنوز نمیدونه فکر میکنه حس کمکه. این ارکان امیدوارم حالیش کنه 😐😐

    ۵ سال پیش
  • پاترهد

    8

    فقط میتونم بگم خاک تو سرت حامی 🤕بیچاره آرامش فقط از خدا میخوام اگه فهمید بهش صبر عطا کنه 😑😑😑🤥

    ۵ سال پیش
  • ساتیا

    4

    به قوله مهران مدیری عععععع😳😨

    ۵ سال پیش
  • مهدیس

    10

    نه ب نظر من خیلی خوب شده رمان نمیشه ک عاشق هم بشن بعدم به خوبی خوشی زندگی کنن این وسطا باید ی اتفاقی بیوفته نویسنده جون همینطوری پیش برو کم کم حامی هم به ارامش وابسته میشه و عاشقش میشه

    ۵ سال پیش
  • :-[ B-) :-$ :O O:

    13

    دلم میخواد حامی را شقه شقه کنم اولا دوسش داشتم ولی الان فکر میکنم آدم خیلیی عوضی هست که داره با احساسات آرامش بازی میکنه

    ۵ سال پیش
  • .

    13

    حامی اول خیلی شخصت خوبی داشت ولی اگر همینطوری ادامه پیدا کنه و الکی الکی بهش بگه دوست دارم یکی میشه مثل کمیل و باربد

    ۵ سال پیش
  • .

    17

    وای آرامش گناه داره فکر کرد دوستش داره حامی داره دورش میزنه🥺

    ۵ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️