پارت دوازده :

سفره رو پهن کردم و روی زمین بی حوصله نشستم و چهار زانو زدم
قاشقم و پر برنج کردم و به سمت دهنم بردم.
صدای غر غرای مامان میومد:
-اصلا درک نداره!
عزیز خانومم شروع کرد به همراهی مامان به غر زدن:
-تربیت توعه دیگه بردیشون کشور غریب...
کلافه یه قاشق ماست تو دهنم گذاشتم.
تو آینه گاز ب خودم زل زدم.
نفس عمیقی کشیدم و با سرعت غذام و خوردم.
ظرفای کثیف و توی ظرف شور گذاشتم‌
Û

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۹۵۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • بستنی گوگوری

    0

    حس مبکنم آخرش اینا سر رونیا یه چیزیشون میشه

    ۱ سال پیش
  • Mania

    1

    مثل همیشه عالی

    ۵ سال پیش
  • Donya

    2

    عاااااالی مثل همیشه♥️♥️❤❤

    ۵ سال پیش
  • Saba?

    10

    واییی عالی بود من فک کنم زخم رو صورت آنا و سام بخاطر رونیا باشه🩸🍷😈

    ۵ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️