پارت هشتم :

گلی کت دامن را روی تخت گذاشت، موهای دخترک را پشت سرش جمع کرد و با گلسری زیبا و مرواریدی بست. جعبه‌ی لوازم آرایشی را از لب طاقچه برداشت و چشم‌هایش را سُرمه کشید و رنگ خاکستری چشم‌ها بیش از پیش خودنمایی کردند. بعد از سرخاب سفیداب صورت، کت دامن را تنش کرد و با لبخندی از سر رضایت گفت:
- این شد یه لباس و تیپ در شأن همسر ارباب. همیشه باید همین اندازه آراسته و مرتب باشید خانوم‌جان.
نینای ن

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۸۸۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • فخری

    0

    خدا قوت نگار جون مثل همیشه عالی خسته نباشی عزیزم قلمت ماندگار ❤🌹❤🌹

    ۹ ماه پیش
  • میم

    1

    ای دروغگوی پست،امید نکبت 😮😠

    ۱۲ ماه پیش
  • من

    2

    هیعع با کت دامن قرمز جلو این امید هیز میچرخه🙊

    ۵ سال پیش
  • دریا

    2

    هرکی میگه خانواده تو ازدواج مهم نیستن بفرما تحویل بگیره حالا نینای بیاد به ارباب ثابت کنه که اینکارو نکرده و فلان

    ۵ سال پیش
  • Mari

    2

    میخوان با این کارشون نینای رو پیش ارباب خراب کنن😒 😒کاش نینای زودتر بفهمه تنها کسی ک میتونه بهش اعتماد کنه اربابه و خودشو بیشتر تو دلش جا کنه

    ۵ سال پیش
  • زهرا

    2

    موافقم کاش زودتر بفهمه😑👌

    ۵ سال پیش
  • آیناز

    2

    نینای گناه داره اذیتش میکنن من از امید خوشم نمیاد

    ۵ سال پیش
  • زهرا

    4

    وایی امین چرا رفته به کیاتاج اینطوری گفته بدبخت نینای کی گفت کاش ارباب به جوونی تو بود؟

    ۵ سال پیش
  • زهرا

    3

    ببخشید منطورم امید بود😅

    ۵ سال پیش
  • H

    2

    یعنی ارباب چیکار میکنه؟! نزنه بیچاره رو !!

    ۵ سال پیش
کپی شد!