پارت هفتم :

امین سیراب از لذت عشق دخترک، تن خسته‌اش را روی تخت رها کرده و گرماگرم خواب بود. صدای گریه‌‌ای خفه و فرو خورده پلک‌هایش را از هم باز کرد. نینای جنین‌وار در خودش جمع شده بود و آهسته گریه می‌کرد. با اخم ملایمی دست جلو برد و موهای پریشان دخترک را کنار زد.
- نینای... چی شده؟ حالت بده؟
نینای گونه‌هایش رنگ گرفت، آهسته سر جنباند و لب زد:
- آره، خوب نیستم... درد دارم.
امین آشفته از جا بر

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۹۴۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • میم

    1

    بالاخره بعد مدتها تونستم این رمان رو بخونم،تااینجا که مثل همه رمان های نگارجان عالی بوده فقط امیدوارم زیاد تلخ نباشه 🤩🤲

    ۱ سال پیش
  • دریا

    2

    یعنی واقعا اشرافی های روستاهای اون زمان با کت و دامن کوتاه راه می رفتند! 😯

    ۵ سال پیش
  • من

    1

    همین مونده اون وسط عاشق پسر ارباب بشه بله دیگه وقتی جناب ارباب بازور زن به این جوونی میگیره باید نگران اینجا هاشم باشه

    ۵ سال پیش
  • آیناز

    3

    عالللیییی بود عزیزم خسته نباشی

    ۵ سال پیش
  • H

    0

    سهند چه رفتار ناپسندی با نینای داشت .. ولی امکانش هست که نینای یا سهند عاشق همدیگه بِشَن؟😁

    ۵ سال پیش
  • زهرا

    2

    ن امکان نداره چون نینای نامادری سهند محسوب میشه.

    ۵ سال پیش
  • Mari

    2

    خسته نباشی نویسنده عزیز خیلی خوب داری پیش میبری رمان رو😍😍

    ۵ سال پیش
  • بهاره

    2

    عالی بود ولی اگه امین یه مقدار جوون تر بود بهتر بود

    ۵ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️