پارت هفتم :
امین سیراب از لذت عشق دخترک، تن خستهاش را روی تخت رها کرده و گرماگرم خواب بود. صدای گریهای خفه و فرو خورده پلکهایش را از هم باز کرد. نینای جنینوار در خودش جمع شده بود و آهسته گریه میکرد. با اخم ملایمی دست جلو برد و موهای پریشان دخترک را کنار زد.
- نینای... چی شده؟ حالت بده؟
نینای گونههایش رنگ گرفت، آهسته سر جنباند و لب زد:
- آره، خوب نیستم... درد دارم.
امین آشفته از جا بر
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۸۶۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
دریا
2یعنی واقعا اشرافی های روستاهای اون زمان با کت و دامن کوتاه راه می رفتند! 😯
۵ سال پیشمن
1همین مونده اون وسط عاشق پسر ارباب بشه بله دیگه وقتی جناب ارباب بازور زن به این جوونی میگیره باید نگران اینجا هاشم باشه
۵ سال پیشآیناز
3عالللیییی بود عزیزم خسته نباشی
۵ سال پیشH
0سهند چه رفتار ناپسندی با نینای داشت .. ولی امکانش هست که نینای یا سهند عاشق همدیگه بِشَن؟😁
۵ سال پیشزهرا
2ن امکان نداره چون نینای نامادری سهند محسوب میشه.
۵ سال پیشMari
2خسته نباشی نویسنده عزیز خیلی خوب داری پیش میبری رمان رو😍😍
۵ سال پیشبهاره
2عالی بود ولی اگه امین یه مقدار جوون تر بود بهتر بود
۵ سال پیش
لطفا صبر کنید...

میم
1بالاخره بعد مدتها تونستم این رمان رو بخونم،تااینجا که مثل همه رمان های نگارجان عالی بوده فقط امیدوارم زیاد تلخ نباشه 🤩🤲