پارت صد و پنجاه و هشتم :

با شروع موزیک مقابلم قرار گرفت.
با استرس نگاهش کردم:
-من ک رقص بلد نیستم!
لبخند زد:
-کاری نداره.
دستانم را روی شانه هایش گذاشت.
او هم کمرم را گرفت.
-حالا اروم با من حرکت کن.
سر تکان دادم.
ارام با یکدیگر حرکت میکردیم.
نگاهم خیره سیاهی نگاهش بود.
دورتا دورمان پر از نور های رنگارنگ بود.
دود و موزیکی ک قلبم را ب تپش وادار میکرد.
لبخند عمیقی زدم.
او هم لبØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۹۴۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • سیاه قلب

    3

    اگه راستین بمیره من دیگه ایت داستات رو دتبال نمیکنم اشکم در اومد خانم فریدی این تیکه خیلی مسخره برد🖤😭

    ۵ سال پیش
  • ۳tayesh

    0

    مسخره نبود فقط چون چیزی ک تو دوس نداری پیش نیومده دلیل بر مسخرگی نیست منم دوس نداشتم این جوری شه ولی نویسنده صلاح دونسته این اتفاق بیوفته مث زندگی خودمون حتما ی مصلحتی داشته البت من حس میکنم زنده اس😑

    ۵ سال پیش
  • ?F?

    14

    من واقعا خیلی گریه کردم واگه راستین بمیره هیچ انگیزه ای ندارم برای خوندنش واقع خانم فریدی این چه کاری بود تمام احساساتم نابود شد

    ۵ سال پیش
  • Sayan

    9

    راستین نباید بمیرع ی حسی بم میگع اون مانی بود فک کنم بی نامم دارع نقش بازی میکنع ولی نمیدونم اصن شایدم واقعا کار بی نام باشع و اون مانی نباشع و راستین باشع💔

    ۵ سال پیش
  • یاس

    10

    خو ببین اگه اون مانی بود چطوری داشت راه میرفت؟ .. نمیتونه مانی باشه

    ۵ سال پیش
  • آی‌نسیم‌سحری‌صبرکن

    6

    وی هم چنان منتظر پارت جدیددد😩🤕6دیقه مونده🤕هعیییی خدا

    ۵ سال پیش
  • Asra

    13

    من که میدونم نمرده🙂😂💔 اینا همش نقشت دیلانم خبر داره🙂😂💔 فعلا با همین توهم میمونم🙂😂💔

    ۵ سال پیش
  • نادی

    12

    عرررررررررر 😩😩🤧🤧 راستین نمیرررررررر 😭😭😭 😐👈مشترک مورد نظر درحال حاضر افسرده میباشد 😓😓

    ۵ سال پیش
  • زهرا

    12

    نه نه تورو خدا راستین زنده بمونه . رمان رو تلخ نکنید . تورو خدا همش خواب باشه یا تیر کنار قلبش خورده باشه و زنده بمونه . نویسنده خواهش میکنم تلخش نکن . فکر ماها رو هم بکن که تا یه هفته افسرده میشیم 😢

    ۵ سال پیش
  • heli

    2

    یااافتم یاااافتم بینام سر اونروز که دیلان زد بیهوشش کرد کینه داشت الان با کشتن راستین خواست خالی بشه کفاثت کینه ای رو

    ۵ سال پیش
  • آرام بهار

    13

    کاش حداقل روز عروسی شون این اتفاق نمی افتاد

    ۵ سال پیش
  • heli

    16

    تتتتتتتتتتتتتتتتتف داشتم ذوق میکردم یهو بغض شد که

    ۵ سال پیش
  • منم

    11

    آقااااااااااا من راستین رو میخااااام چرا آخه اشکام بند نمیاد😭

    ۵ سال پیش
  • Golnaz

    8

    نهههههه 😭😭 توروخداااا راستین نباید بمیرهههه😭😭

    ۵ سال پیش
  • $

    8

    آخه چطور جاشو عوض کرده باشه؟ به دیلان میگه کی میگی که دوسم داری؟ راستین خودش بود. ولی کاش زنده بمونه. آخ دیلان بره بی نام رو بکشه 😈 حداقلش یکم داد بزنه سر بی نام حسرت به دل نمونم.

    ۵ سال پیش
  • عجب!!!!!

    16

    اقاا،راستین یا واقعا میمیره،یا نجاتش میدن، یا همه باهم میمیرن، یا همه ی اینا خوابه 😐😐😐

    ۵ سال پیش
  • فاطمه‌

    10

    دیگه فکری تو ذهنت نیس بگی؟! 😂😂

    ۵ سال پیش
  • آیدا

    13

    من خیلی گریه کردم خواهش میکنم یه کاری کن نویسنده زنده باشه جون هر کی دوس داری راستین🥺🥺🥺

    ۵ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️