اولین مرگ به قلم مبینا حاج سعید
پارت سی و چهارم :
پوفی کشیدم و همراهش روی تاپ نشستم. با پاهاش تاپ رو حرکت داد و با لبخند مضحکش به رو به روی خیره شد. استرس گرفته بودم و مثل دیشب احساس کرختی میکردم. نمیدونستم به خاطر وجود نادریه یا باز هم قراره اتفاقی بیوفته.
توی حال خودم بودم و به ترسم فکر م ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
رادوی
01ببخشید یک سوال کانالتون توی چه برنامه ای هست؟ و اینکه میشه عکس کیانارو عوض کنید؟!!