پارت سی و چهارم :

پوفی کشیدم و همراهش روی تاپ نشستم. با پاهاش تاپ رو حرکت داد و با لبخند مضحکش به رو به روی خیره شد. استرس گرفته بودم و مثل دیشب احساس کرختی می‌کردم. نمی‌دونستم به خاطر وجود نادریه یا باز هم قراره اتفاقی بیوفته. 

توی حال خودم بودم و به ترسم فکر م ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.