اولین مرگ به قلم مبینا حاج سعید
پارت سی و پنجم :
عقب- عقب رفتم و به مرد چهار شونه و سیاه پوش رو به روم خیره شدم. خواستم سمتش حمله کنم که چشمم به چاقوی توی دست چپش و اسلحهی توی دست راستش افتاد. اسلحه و چاقوش رو انداخت و سمتم حمله کرد. من هم چاقوی کوچیکم رو توی جیبم انداختم و با لگد ضربهاش رو دفع ک ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
Melisa
150اصلا چ دلیلی داره دختر ضعیف تر باشه این خوبه