شومینه به قلم نرگس نعمت زاده
پارت دویست و هجده :
کمی که گذشت، مشتی به گاو صندوق کوبید و گفت :
نمیشه. لعنتی.
با عجز نگاهش کردم.
- بازم تلاش کن.
- رمز داره.
چی کارش کنم؟!
نوچی کردم و با تاسف سر تکان دادم.
- اصلا مطمئنی اینجاست؟
- تنها جائیه که نگشتم!
- اگه نبود چی؟
- حداقل خیالمون راحت میشه..
دوباره بسم الله گفت و شروع کرد به ور رفتن با آن.
سرکی به بیرون کشیدم.
شخصی را دیدم که از دور می آمد.
از سر کچلش فهم
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۸۴۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
من...
21حامی همه فن حریفه😂
۵ سال پیش^_^
15همون طوری که اومدن تو با سنجاق
۵ سال پیشH
16اخی توکمدگیرکردن امیدوارم ختم به خیربشه
۵ سال پیش$
14بچم همه فن حریفه، یه راهی پیدا میکنه 😊😂👏
۵ سال پیش؟
11یکم سروصدا داره حامی باید لگد بپرونه 😂
۵ سال پیش...
8من یه بار گیر کردم تو کمد اصولاً در کمد خیلی محکم نیست با یه ضربه می شکنه قفلش
۵ سال پیشیاشیل
11شت در کمد قفل کرد چجوری می خوان بیان بیرون😐
۵ سال پیشنیهان
13وااااای بچه ها کیف آرامش رو میزه حتما کمیل دیده
۵ سال پیشریحانه
17اونجایی که گفت نفس نخور 😂😂ارامش که هیچی خودشم نفهمید چی گفته فکر کنم میخواسته بگه نفس نکش گفته نفس نخور 😂😂😂😂
۵ سال پیش...
17جون ...چه صحنه های عاشقانه ای کاش از زبون حامی بشه رمان حس ارامش رو که می دونیم کاش حامی بشه ...وقتی نفسایی حامی میخوره رو پیشونیه آرامش پس نفسای آرامش ان میخوره رو گردن حامی که کلافه شده
۵ سال پیشM
12حامی بیچاره تعجب کرد که آرامش گفت غلط کردم😂😂😂😂😂😂😂😂
۵ سال پیششهر زاد
4با سلام و تشکر از نویسنده ی رمان من یه نظر میدم که یکم رمانتون رو هیجانی یا عاشقانه کنیدش الان 3روز رمان تو مهمونی اصلا از هستی ،ارکان،ماهرو،اینا خبری نیست 3پارت فقط تو مهمونی ممنون میشم از نویسنده.💞
۵ سال پیشبنده خدا
17این کمیل داره یه کاری میکنه😒😏حامی آرامشو کتلت نکنه صلوات 😀دیوونه ش که کرده
۵ سال پیشهانی
27به نظرم گیر کردن تو کمد هم خیلی خفنه البته شانس ما با سوسک تو دستشویی گیر میکنیم😂
۵ سال پیشمریم
28چقد حامی تعجب کررررد😂
۵ سال پیش
لطفا صبر کنید...
سونیا
26در که ققله از بیرون چجوری میخان بیان بیرون؟