شومینه به قلم نرگس نعمت زاده
پارت دویست و هفده :
مطمئن سری تکان دادم و گفتم :
بریم بالا!
او هم سری به نشانه ی رضایت تکان داد و با هم رفتیم تا کار را شروع کنیم.
خوشبختانه کسی آنجا نبود.
جلوی در اتاق کمیل ایستادیم.
حامی خم شد و از سوراخ در داخل را نگاه کرد تا ببیند کسی آنجا هست یا نه.
چند دقیقه ای همه چیز را سنجید و در آخر صاف ایستاد و گفت : خبری نیست.
امن و امانه.
دستم را بردم سمت دستگیره ی در.
همزمان با من، حامی هم د
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۹۵۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
' ماهان
5بنازم حرفه اتو حامی چه با افتخارم میگه ما یه زمانی *** بودیم😑😑
۵ سال پیشبردیا
0با خنده چشم غره رفتم -_-
۵ سال پیشندا
4شاید داخل نامه نفر سوم رو نوسته و اون شخص ممکنه پدر حامی باشه بعد حامی و آرامش باهم عملیات رو تموم میکنن
۵ سال پیشرضوان
7رمان خیلی خوبیه ولی خوب چون پارت پارتِ یه ذره از هیجانش کم میشه ولی اگه یه پی دی اف بود مطمئنا هم هیجان بالاتری داشت هم جذاب تر بود منکه وقتی تموم شد یه بار دیگه می خونمش
۵ سال پیشنسرین بانو
6وااایی از هیجان قلبم تند تند میزنه😄 میخواستم بزارم فردا دوتارو با هم بخونم ولی نتونستم😅 خدا کنه اینبار بتونن به اون جعبه برسن😍
۵ سال پیشM
4واییییییییی یعنی داخلش چیه؟😃😆😬
۵ سال پیشژلوفن
4رمانتون عالیه ولی هرچی جلو میرم به جا اینکه مشتاقتر بشیم برعکس میشه🤦 ♀️🤦 ♀️🤦 ♀️
۵ سال پیشخاله
4جووووووووووووون
۵ سال پیشیاشیل
14ووییی استرس گرفتم نکنه کمیل بیاد😖
۵ سال پیشNegar
13خخخخخ عالی و بسی هیجانی بیددد..
۵ سال پیش$
21بچم همه فن حریفه😃😂👏
۵ سال پیشریحانه
18وای خدااا من عاشق این رمانم ب جرعت
۵ سال پیشمریم
26اوووف چه طوری تا فردا وایسم 😭😭😭
۵ سال پیشفاطمه
37من از رمانتون خیلی خوشم میاد و برنامه دنیای رمان هم فوقالعاده اس..... اما این رمان در مورد اینکه پارت هاش کوتاه هستن کم کاری میکنه.
۵ سال پیش
لطفا صبر کنید...

.
4وایی ادم این جور مواقع استرس میگیره و دل درد خیلی سخته و رمان داره باحال میشه😂