به طعم خون - VIP به قلم مرجان فریدی
پارت هشتم :
در کلاس و با سرعت باز کردم و از کلاس خارج شدم.
نفس نفس میزدم.
دستم به دیوار بند کردم کوله پشتیم و روی زمین میکشیدم...قدرت برداشتنش و نداشتم.
همه دانش اموزا از کلاس خارج شدن.
استاد رو به یکی از دانش اموزا گفت:
-زارعی برو دفتر ب مدیر اطلاع بده یکی و بفرستن شیشه ها رو جمع کنن.
دانشجوها پچ پچ میکردن..صداشون و واضح نمیشنیدم.
ولی نگاها رو من بود.
استاد با اخم گفت:
-همه
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۹۶۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
MAHSA
3ژااان عالی بووود❤💫
۵ سال پیشzizi
4جاان جااان چ خوب بود🥰♥️
۵ سال پیشHana
5جوووون چ خفن بوود😂عاااالی خعلی خوب بود سام چ باحاله بچم یکیییی بیاد ی سام ب من بده😐💔😂😂 دم همتون گرررم مااااچ ب سر وکلتون😋💗💋💋💋
۵ سال پیشfatem
4مثل همیشه عالییییییییی😍🦇🍷 کاش پارت هدیه هم داشته باشیم 😫
۵ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Leily
3طفلک سام یه کتک هم خورد کپ کرد بچه عالییییییییی بود مثل همیشه مرسی ازت خسته نباشی