پارت دوم :

دود شومینه راهش را به حلقم باز کرده بود، ته گلویم به سوزش افتاد.
اما اصلا وقت سرفه کردن و صاف کردن گلو نبود.
پشت یکی از مبل ها، که دو سه قدم با شومینه فاصله داشت نشستم تا به قول آرکان، آن دو قلچماق متوجه حضورم نشوند.
صدای پارس سگ که آمد، شروع به نفرین بخت و اقبال شومم کردم.
آرام زمزمه کردم : همین یکی رو کم داشتیم.
برای بار سوم، چهار دست و پا خودم را به شومینه رساندم، سرم را داخل شومینه کردم.
احساس کردم جسم حجیمی با سرعت نور در حال نزدیک شدن است.
اگر دو ثانیه دیر تر سرم را کنار می کشیدم، با نشیمنگاه آرکان یکی می شدم.
با صدایی که ایجاد کرد، چشمانم را بستم و برای خودم و خودش فاتحه خواندم.
هر لحظه منتظر بودم یکی با چماق یا اسلحه ظاهر شود و من و آرکان لنگ در هوا را برای همیشه از این زندگی شوم خلاص کند، اما خبری نشد!
وقتی خیالم راحت شد کسی صدای گند کاری آرکان را نشنید، محکم و با حرص در سر خود کوبیدم و با صدایی که سعی داشتم بالا نرود گفتم :
آخه واقعا من چه فکری کردم که تو رو با خودم آوردم؟!
محکم به پایش کوبیدم و گفتم : جمع کن خودتو بریم. الان این افریطه خانم بیدار می شه.
از داخل شومینه بیرون آمد و همانطور که خودش را می تکاند گفت :
ما که از اینجا می ریم بیرون.
جوابش را ندادم.وقت بحث و کل کل نبود. اشاره کردم که آرام و بی صدا دنبالم بیاید.
کفش هایمان را در آوردیم و همانجا کنار شومینه گذاشتیم تا کمتر سر و صدا ایجاد شود.
حرف های معین را برای بار هزارم در ذهنم مرور کردم : وارد خونه که شدین، دست راستتون یه راه پلس.
بالا که برین، رو به رو تون، ته راهرو یه در بزرگه. چیزی که دنبالشیم اونجاست....
به سمت راه پله رفتم. عذاب وجدان داشتم، کلافه بودم!
حالم هیچ خوب نبود. اما مجبور بودم. بخاطر مادرم،بخاطر خواهرم.
صدای آرکان رشته ی افکارم را از هم گسست: مگه داریم عروس می بریم حجله که اینقدر با ناز می ری! برو دیگه.
وقتی چهره ی مادر و خواهرم را پیش چشمم تصور کردم، جانی تازه گرفتم و به قدم هایم سرعت بخشیدم.
بالای پله ها رسیدیم. خوب به اطراف نگاه کردم.
دقیقا انتهای راهرو، دری بزرگ بود.
گاماس گاماس جلو رفتیم. با احتیاط قدم بر می‌داشتیم و حواسمان به همه جا بود.
آرکان کنار گوشم گفت : حالا چه جوری بازش کنیم؟!
مطمئن گفتم :رمزش رو دارم.
- ایول!
از داخل جیبم، گوشی ام را در آوردم و پیامک هایم را گشودم. معین رو پیدا کردم. گوشی را به دست آرکان دادم و گفتم رمز را برایم بخواند.
جلوی دستگاه ایستادم. یک چیزی شبیه ماشین حساب بود.
دکمه ای لمسی و سبز رنگ داشت. فشارش دادم. دینگ صدا داد. لبم را گزیدم.
نباید سر و صدا می کردیم.نگاهی به صفحه گوشی انداختم و گفتم : بخون.
- 131313258930

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۰۵۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید

توجه کنید : نظر شما نمیتواند کمتر از 10 کاراکتر باشد.
برای اینکه بتونیم بهتر متوجه نظرتون بشیم، لطفا به این سوالات پاسخ بدید:

  • کدام بخش از رمان رو بیشتر دوست داشتید؟
  • کدام شخصیت رو بیشتر دوست داشتید و چرا؟
  • به بقیه خواننده‌ها چه پیشنهادی می‌کنید؟

به عنوان یک رمان خوان حرفه‌ای با پاسخ به این سوالات، به ما و سایر خوانندگان کمک می‌کنید تا دیدگاه کامل‌تری از رمان داشته باشیم.

آخرین نظرات ارسال شده
  • Reza

    0

    فکر میکنم خیلی خوب باشد

    ۱ سال پیش
  • زهرا

    0

    خوب

    ۳ سال پیش
  • زهرا

    0

    عالی بود

    ۳ سال پیش
  • خوبه

    0

    خوبه

    ۳ سال پیش
  • هستی

    1

    ارامش چرا اینقدر زشته تازه جای حامی و ارکان هم باید عوض میشد البته هرکس سلیقه ای داره

    ۵ سال پیش
  • مبین

    1

    این باربد این نیست که دابسمش درس میکنه بایه خانمی دیگه

    ۵ سال پیش
  • هستى

    0

    اره. احسانه. اون زنشه. گلنوش

    ۵ سال پیش
  • کارن

    4

    لطفا اگه میشه به زبان عامیانه بنویسید خیلی ممنون ♡♡

    ۵ سال پیش
  • ریحان

    1

    آممم من پارت اولشو تازه خوندم...میگم حامی و آرکان پلیسن یا ***؟؟؟؟

    ۵ سال پیش
  • آیه

    2

    خوبه برای گذراندن اوقات که حوصله نداری

    ۵ سال پیش
  • هانا

    2

    به نظرم بهتره که کتابی نوشته

    ۶ سال پیش
  • pari

    10

    کتابی تایپ شده این واقعا رومخه ولی داستانش جالبه

    ۶ سال پیش
  • آرام

    8

    اولین رمان آ نلاینی هست که دارم میخونم ولی خیلی خوبه مرسی از رمان بسیار زیباتون

    ۶ سال پیش
  • گلبرگ

    3

    تا الان خیلی جالب بوده خیلی مشتاقم تا ادامش رو بخونم

    ۶ سال پیش
  • اوا

    2

    رمان هاتون خوبه ولی لطفا بیشترش کنین

    ۶ سال پیش
  • مری

    1

    تا اینجا خوب بود بقیشو در پارت های بعدی میبینیم خدا نه خوب باشه

    ۶ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!