پارت دویست و چهارم :

چانه اش را خاراند و ادامه داد :
لامصب مثل همیشه هم اتو کشیده و خوشتیپ بود.
کنارم کنده زد و بغل گوشم گفت :
این تازه یه شوخی کوچیک بود.
هنوز مونده تا اون روی منو ببینی.
گفتم تلافی می کنم.
بعدم رفتن.
به زور نشستم پشت فرمون خودمو تا خونه رسوندم.
دستانم را به قدری محکم مشت کرده بودم که بند بند انگشتانم سر شده بود.
از لای دندان هایم غریدم
- کثافت بی شرف.
نشونت می دم

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۹۷۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • مهدیه

    12

    چرا حامی انقد عشقه؟ 😍 یکیدبا تموم ویژگی های هامی بیاد منو بگیره 👰🤵

    ۵ سال پیش
  • مهدیه

    11

    ناموسا غلط املایی ها رو داریددد، 🤣🤣🤣🤣

    ۵ سال پیش
  • tanha

    4

    داررییممم😂

    ۵ سال پیش
  • بهار

    10

    وایسا وایسا استپ کن! آقا مگه تولد آرامش 30 آذر نبود؟ خب اگر اینطور باشه و این پارت مال 16 آذر باشه30-16=14 پس در نتیجه اونها فقط 14 روز وقت دارن؟ :/ فقط می تونم بگم موفق باشید. البته کیف میده

    ۵ سال پیش
  • بهار

    11

    ادامه: برای آزادی باربد با کمیل معامله کنن چون الان آبروی کمیل رفته می خواهد هر جور شده پسرش را آزاد کنه برای همین فکر کنم بشینه سر میز معامله. اگر اینجور بشه که نمیشه(به خاطر غرور کمیل) خیلی خوب میشه

    ۵ سال پیش
  • naNin

    1

    ۳٠ بهمنه ی ماه وخ دارن😂😂😂😐

    ۵ سال پیش
  • ....

    14

    ۳۰ بهمن بود😐

    ۵ سال پیش
  • بهار

    3

    جدی میگی؟! :/

    ۵ سال پیش
  • ^_^

    2

    ایول بهت چه دقتی یعنی تو 4 روز می خوان ماموریت انجام بدن.فکر کنم آرامش با دسنگیر کردن باربد و مشغول کردن کمیل کارشو انجام بده؟

    ۵ سال پیش
  • مها

    1

    عالی بود

    ۵ سال پیش
  • Masoomeh

    6

    چرا انقدر این بشر دلسوزه🤔طرف زده ناکارش کرده میگه من رضایت میدم😲خوبه این آرامش هست😁اخی دیدی چجوری گفت آرامش ممنون که نگرانمی🥺کاش حامی نفهمیده باشه آرامش دوسش داره اخه اول اون باید یه حرکتی بزنه😉

    ۵ سال پیش
  • مرمر

    43

    حامی چرا انقد مهربونه؟🥺

    ۵ سال پیش
  • ریحانه

    14

    عاقا چرا نیشم بسته نمیشه؟

    ۵ سال پیش
  • ..

    6

    جوووووووووون چه حالی کردم با این رمان و پارتاش 😍😍😍😍😍😍😍

    ۵ سال پیش
  • fati

    7

    عالیههه

    ۵ سال پیش
  • مریم

    8

    مث همیشه عالی بووود ♥️

    ۵ سال پیش
  • آدونیس

    14

    اصن کیف کردما ایول 😎😃👏🏻 دمت گرم طوفان جون 😀😁😂

    ۵ سال پیش
  • تینا

    2

    پسره لات بیتفاوته

    ۵ سال پیش
  • معصومه

    29

    دم آرامش گرم که باربد بی شرفت و انداخت زندان😂 اصلا دلم خنک شدددددددد. اصلا حالم خووووووب شد.😁😁

    ۵ سال پیش
  • saba

    29

    نه من با اینکه خودش تفنگ بزاره بالا سرش بگه بگو غلط کردم بیشتر حال میکردم😂 ولی دم حامی گرم اصلا عاشق شخصیتی که داره هستم

    ۵ سال پیش
  • ^_^

    45

    خدا وکیلی اولین پارت احساسی این رمان بود.مرررسی فکر کنم حامی واقعا عاشق شده مثل آرامش

    ۵ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️