پارت دویست و سوم :

از ارکان جای دقیقش را پرسیدم که گفت دنبالم می آید.
مسیر را نشانم داد و بعد بی هیچ حرفی برگشت.
ظاهرا درک کرده بود نیاز دارم کمی با حامی خلوت کنم.
در زدم و وارد شدم.
روی یکی از تخت ها خوابیده بود.
کنارش هم یک پیرمرد بود.
خوشبختانه خواب بود. از جای شلوغ بیزار بودم.
با دیدن چشمان باز حامی حالم دگرگون شد.
انگار جان تازه ای گرفتم.
چشمش که به من افتاد  لبخندی کنج لبش نشست

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۸۵۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • زینب

    1

    وای من تو *** همینجور اتفاقی یه عکس پروفایل از باربد دیدم واقعن هیچیش جذاب نیست😂💔 تازه ایرانیم نیست ، و اینکه خیلی دلم میخواد بکشمش😂🍭🌈

    ۵ سال پیش
  • زهرا

    2

    باربد ایرانیه عزیزم اسمش احسان مدل هم هست ولی منم بدم میاد ازش 🤣🤣

    ۵ سال پیش
  • محدثه

    1

    نه بابا باربد ایرانیه تازه زنم داره😂🖇

    ۵ سال پیش
  • ثریا

    0

    خخخخخخ

    ۵ سال پیش
  • مهدیه

    1

    الهی دورت بگردم حامی که زنده شدییی😭❤️

    ۵ سال پیش
  • ناشناس

    16

    الان من قابلیت خرد کردن گردن باربد رو دارم

    ۵ سال پیش
  • .....

    11

    اینقدرازاین باربد بدم میاد که دلم می خاد حتی عکسشو از تواین رمان پاک کنم،عوضی سوسول

    ۵ سال پیش
  • آهوو

    10

    پس حامی وقتی بهوش امده از آرامش پرسیده که فهمیده بیهوش بوده... این پارت خیلی خوب بود ولی کم بود.....حالا نمیشه یکمی از زبون حامی باشع تا ما بفهمییم حسش به آرامش چیه

    ۵ سال پیش
  • هانی

    22

    توجه کردین زمان تو دنیا ما خیلی سریع تر میگذره من خودم دیگه دارم میشم همسن ارامش بعد اینا هنوز.....

    ۵ سال پیش
  • ریحانه

    5

    راس میگی والا معمولا ت فیلما و رمانا زمان زود میگذره الان برعکسه و هر چی هر عالیِ این رمان من ک خسته نمیشم تا هم ۱۸ سالگی ام طول بکشه میخونم دستت طلا نرگس جون

    ۵ سال پیش
  • ریحانه

    6

    ای ب خاک سیاه بشینی باربد ،ایشالا خودم حلواتو بپزم ایکبیری

    ۵ سال پیش
  • محدثه

    6

    وایی وایی چه باحال بود ولی بازم کوتاه عالی بود از جای حساس رد شد🤤😻😂

    ۵ سال پیش
  • ^_^

    8

    خدایاااا منو بکش.امیدوارم سر این اتفاق حامی دوباره روحیه قبلیشو برگرده.وباعث شروع ماموریت آرامشم بشه.رمان چه شدود😍😍😋😋

    ۵ سال پیش
  • Reza

    28

    حالا باید تا پارت 220منتظر باشیم از بیمارستان مرخص بشه و برن خونه .آرامش جون واسش سوپ درست کنه خودش بده بهش چه باحال میشه ها

    ۵ سال پیش
  • هلیا

    11

    😂😂😂دقیقا

    ۵ سال پیش
  • مهتا

    19

    آخه چرا جای حساسش تمام میشه

    ۵ سال پیش
  • مریم

    18

    اه چه زود تموم شد جای حساسش بودااااااااااا

    ۵ سال پیش
  • سارا

    19

    الهی بمیرم برات حامی الهی دستشون بشکنه اونایی که زدن با اون باربد کثافت بی شرف واییییییییییی اخه الان من چطور تا فردا تحمل کنممممممممم؟؟

    ۵ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!