پارت صد و هشتاد :

پلکی زد و اشک دیگری چکید. مقابل پدرام ایستاده بود، اشک می ریخت و او هیچ نمی‌گفت... کو آن همه عشقی که ادعایش را داشت؟ مگر نگفته بود که حق ندارد اشک بریزد؟ مگر نگفته بود تو اشک می‌ریزی و جان است که از تن من می‌رود؟
لبخند تلخی ضمیمه اشک‌هایش کرد. صدای داد و فریاد شهاب را می‌شنید، بقیه از حال بد پدرام می‌گفتند و می‌خواستند دل شکسته‌اش را سامان دهند اما نمی‌شد... دل شکسته هیچ جوره تکه‌ها

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۹۷۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • دختر الماس

    14

    فقط امنه جون این پارتت ک باید حداقل بیشتر میزاشتی و خیییلی کم گزاشتی

    ۵ سال پیش
  • آمنه آبدار | نویسنده رمان

    فردا شب دیگه خیلی طولانیه🥺

    ۵ سال پیش
  • عسل

    2

    چقد این دوتا گناه دارن😪😪یعنی میشه ی روزی ب هم برسن و دوباره شاد بشن

    ۵ سال پیش
  • ی عاشق

    2

    این رمان خیلی خوبه من هر شب منتظرم پارت بعدی گزاشته بشه بخونم . این پارت واقعا گریه اور بود ولی خیلی دوس داشتم این پارت رو چون خودم عاشقم واقعا حالشون رو درک میکنم

    ۵ سال پیش
  • .....

    2

    هنوزم من غم اَنوشارو نمی تونم هضم کنم،وقتی خودمو جای پدرام می زارم که دیگه واویلا دیوونه میشم ،لحظه ای که تصور می کنم اگه یه روز خدایی نکرده شوهرم نباشه.....وای دیوونه کننده است

    ۵ سال پیش
  • ^*^*^*

    1

    آخی😟🙁

    ۵ سال پیش
  • آرام

    4

    گله این نیست من عاشق شده ام😊😁😃

    ۵ سال پیش
  • م

    2

    چه عشقولانه

    ۵ سال پیش
  • sky

    9

    خیلی دلگیر بود این پارت😞

    ۵ سال پیش
  • ساتیلا

    7

    آخی بیچاره پدرام و پریزاد دلم خیلی سوخت براشون

    ۵ سال پیش
  • م

    4

    خوب بود

    ۵ سال پیش
  • دخی اریایی

    8

    دلوم خونه 💔دلوم خونه 💔کسی از غصه این دل نمی دونه😔 پدرام داره دیوونم می کنه 😫😑

    ۵ سال پیش
  • دختر الماس

    12

    اخییییی😢 دلم سوخید برا هردوشون..

    ۵ سال پیش
کپی شد!