سنسار (سَنسار) به قلم آمنه آبدار (الهه)
پارت صد و هشتاد :
پلکی زد و اشک دیگری چکید. مقابل پدرام ایستاده بود، اشک می ریخت و او هیچ نمیگفت... کو آن همه عشقی که ادعایش را داشت؟ مگر نگفته بود که حق ندارد اشک بریزد؟ مگر نگفته بود تو اشک میریزی و جان است که از تن من میرود؟
لبخند تلخی ضمیمه اشکهایش کرد. صدای داد و فریاد شهاب را میشنید، بقیه از حال بد پدرام میگفتند و میخواستند دل شکستهاش را سامان دهند اما نمیشد... دل شکسته هیچ جوره تکهها
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۹۷۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

آمنه آبدار | نویسنده رمان
فردا شب دیگه خیلی طولانیه🥺
۵ سال پیشعسل
2چقد این دوتا گناه دارن😪😪یعنی میشه ی روزی ب هم برسن و دوباره شاد بشن
۵ سال پیشی عاشق
2این رمان خیلی خوبه من هر شب منتظرم پارت بعدی گزاشته بشه بخونم . این پارت واقعا گریه اور بود ولی خیلی دوس داشتم این پارت رو چون خودم عاشقم واقعا حالشون رو درک میکنم
۵ سال پیش.....
2هنوزم من غم اَنوشارو نمی تونم هضم کنم،وقتی خودمو جای پدرام می زارم که دیگه واویلا دیوونه میشم ،لحظه ای که تصور می کنم اگه یه روز خدایی نکرده شوهرم نباشه.....وای دیوونه کننده است
۵ سال پیش^*^*^*
1آخی😟🙁
۵ سال پیشآرام
4گله این نیست من عاشق شده ام😊😁😃
۵ سال پیشم
2چه عشقولانه
۵ سال پیشsky
9خیلی دلگیر بود این پارت😞
۵ سال پیشساتیلا
7آخی بیچاره پدرام و پریزاد دلم خیلی سوخت براشون
۵ سال پیشم
4خوب بود
۵ سال پیشدخی اریایی
8دلوم خونه 💔دلوم خونه 💔کسی از غصه این دل نمی دونه😔 پدرام داره دیوونم می کنه 😫😑
۵ سال پیشدختر الماس
12اخییییی😢 دلم سوخید برا هردوشون..
۵ سال پیش
لطفا صبر کنید...

دختر الماس
14فقط امنه جون این پارتت ک باید حداقل بیشتر میزاشتی و خیییلی کم گزاشتی