سنسار (سَنسار) به قلم آمنه آبدار (الهه)
پارت صد و هفتاد و هشتم :
به مرصاد پشت کرد و خندهاش را همان طور مسخره روی لبهایش نگهداشت تا احتمالات خودش را هم مسخره کند اما ته ته دلش، بد حالی بود و میسوخت. حس بدی در تمام سینهاش میپیچید و تا گلویش بالا میآمد و راه نفس را کمی سد میکرد. کف دستهایش خیلی زود عرق کردند و از استرس نمناک شدند.
صدای مرصاد در گوشش پیچید: نیست! تاریخ درسته...
ناباور برگشت و چشمهایش را ریز کرد.
- یعنی چی؟!
مرصاØ
مطالعهی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۹۷۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
دختر الماس
1من چطور تا نیم ساعت دیگ صبر کنم 😬😐😂
۵ سال پیشنرگس
2ممنون آمنه جان این پارت هم مثل بقیه پارت ها عالی بود هم بیشتر ❤ درسته شرایط پدرام خیلی سخته و درکش هم براش سخته اما باید به اینم فکر کنه انوشا نمی تونه دیر وقت بره اونجا هم خانودش شک میکنن
۵ سال پیشHesel
10همشون وضعیت سختی رو میگذرونن مخصوصا پدرام و پریزاد🥺 پارت قشنگی بود♥️ ممنون آمنه❤️♥️
۵ سال پیشآرام
12وای باید پدرام و انوشا رو ببرن ماه عسل 😂برنامه احسان علی خانی و یا زندگی پش از زندگی شبکه چهار😀😃دوستان جانان شخصیتش فکر کنم الناز شاکردوست بودش
۵ سال پیشمهدیه
1نه اون مهتابه
۵ سال پیشبهار
5قلبم تو دهنم میزنه 😐😢پارت بعدو میخواام😣😢
۵ سال پیشسامیلا
12ای بابا چجوری تا فردا شب صبر کنم من نویسنده عزیز رمان خیلی خوبه ولی جاهای حساسش تموم میکنی پارت رو
۵ سال پیشفاطی
7کیفش ب همینه دیگه عزیزم ولی یکم باهات موافقم 😪
۵ سال پیش...
9مثل همیشه عالی بود نویسنده جان♥️
۵ سال پیش
لطفا صبر کنید...

هستی
1چقدر خوبه بعد از یک هفته بیایی رمان بخونی ها کیف کردم 😁🤩 فقط هنگ اون حساب کتابشم که چطور سریع فهمید هجده سال گذشته 🤭 من از دو پارت قبل هنوز هنگام بودم که سال چند میشه 😂 امنه جان رمانت خوبه