پارت شصت و ششم :

خانه‌ی حاج بابا

"امیرعباس"

روی مبل قدیمیِ خانه نشستم. خانجونِ نازنینم برای بردن چای رفت و من غرق در فکر بودم. کمی بعد با سینی استیلِ کوچکش و چای و نقل و قند برگشت.
لبخند عمیقم را به چشمانش دوختم و او نیز با محبت نگاهم کرد.
- تا چندم عید می‌مونی بالام؟
سینی را جلو کشیدم و قند کوچکی برداشتم.
- والا خانجون قرار بود سوم برم، اما فکر کنم یه کاری دارم که طول می‌کشه، غیبØ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت امیرعلی در رمان امیر بی گزند امیرعلی
تصویر شخصیت امیرعباس در رمان امیر بی گزند امیرعباس
تصویر شخصیت محیا در رمان امیر بی گزند محیا
تصویر شخصیت امیرحافظ در رمان امیر بی گزند امیرحافظ
تصویر شخصیت نازنین در رمان امیر بی گزند نازنین
تصویر شخصیت محدثه در رمان امیر بی گزند محدثه
تصویر شخصیت امیرحسین در رمان امیر بی گزند امیرحسین
تصویر شخصیت نیلوفر در رمان امیر بی گزند نیلوفر
آخرین نظرات ارسال شده
  • رویا

    0

    کاش زبون باز کنه این نیلو بیچاره کاش

    ۲ روز پیش
  • ستاره

    0

    بی صبرانه منتظر فهمیدن امیر عباس و درگیریش با اون *** عوضی هستیم

    ۲ روز پیش
  • ستاره

    0

    با این اصرار امیر عباس به فهمیدن باید حتما فهمیده باشه فکر کنم میفهمه ولی به امیرعلی چیزی نمیگه

    ۲ روز پیش
  • ستاره

    0

    عالی بود صبا جون مرسی 🌸

    ۲ روز پیش
  • زهرا

    1

    کاش زودتر همه بفهمن صبا جون ایا اواخر رمان همه چی برملا میشه؟ اگه اینجور باشه که خیلی مونده 😭

    ۲ روز پیش
  • Darya

    1

    و مثل همیشه عالی بود عزیزم 😘

    ۲ روز پیش
  • Darya

    1

    کاش امیر عباس بفهمه حتی اگر این رازا فاش نکنه ولی حداقل میتونه بعدها در برابر امیر علی از نیلوفر دفاع کنه

    ۲ روز پیش
  • مریم

    2

    درسته به نظرم عباس هم کاری نمی تونه بکنه ومجبوره بره حالا شاید بتونه فقط کتکش بزنه چون خان جون ازش خواست عاقلانه تصمیم بگیره

    ۲ روز پیش
  • زهرا

    2

    ای خدا چرا حتی امیر عباس هم نتونست کاری کنه شاید بعداز فهمیدن کلا با مادرش وخواهرش میره از اونجا که دراینده خبری ازشون نیست

    ۲ روز پیش
  • راز

    2

    کاش نیلو بگه و از زیر بار فشار ی کم بیاد بیرون

    ۲ روز پیش
  • مهسا

    2

    آفرین عباس آفرین مگه فقط تو کاری کنی ولی خوب احتمالا باز بی فایدست که تو اینده هنوز کسی نفهمیده

    ۲ روز پیش
  • مینو

    2

    هرکسی از خانواده هم این راز رو بفهمه نمیتونه کاری بکنه چون پشت سرش صد درصد قتلی اتفاق می افته و شرایط واقعا سختیه😔😔

    ۲ روز پیش
  • مهسا

    2

    بله متاسفانه همینه که روش سرپوش گذاشتن وهمین مساله باعث شده همچین عوضی هایی فرصت چنین کاری رو ازدست ندن

    ۲ روز پیش
  • فاطمه

    2

    خدا کنه نیلو بگه بهش

    ۲ روز پیش
  • آرا

    2

    عزیزم امیرعباس تو این شرایط چقد درکش میکنه امیدوارم نیلو همه چیو به امیرعباس بگه حداقل از زیر بار فشار روانی بیرون بیاد،ممنون صبا جون

    ۲ روز پیش
  • سرو

    3

    بمیرم برات نیلوفر ای باریکلا امیر عباس مردونگی و برادری رو تو تموم کن در حق خواهرت آفرین پسر که هیچی از اون حاج بابای بی غیرتت به ارث نبردی

    ۲ روز پیش
  • مهین

    2

    قلمت مانا باشه عالی دار پیش میره داستان ولی برای ما که منتظریم خیلی سخت میگذره

    ۲ روز پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️