امیر بی گزند به قلم صبا سروین
پارت شصت و هفتم :
رنگ پریدهی صورتش، صدای گریهای که قطع شد، لرز ریز بدنش و در نهایت چشمهای مبهوتش باعث شد با نهایت درد چشم ببندم و جوابم را بگیرم.
- واای... نیلوفر وااای!
تنش را جدا کردم و دو دستم را روی صورتم گذاشتم. نبض گرفتن رگ گردنم را کاملا حس میکردم و دلم میخواست، آن حرامزاده، الان دقیقا زیر دست و پایم بود.
نیلوفر بریدهبریده نفس میکشید و حالش قابل وصف نبود. طول کشید تا به خودم بیایÙ
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
زهرا
0ازاین به بعد عباس بیچاره هم باید این درد رو بکشه ولی خداروشکر که حداقل یکی دیگه هم این موضوع روفهمید
۲۵ دقیقه پیشمریم
0تورو خدا عباس به جای همه ما بزنش اینقدر بزنش که بمیره
۵۱ دقیقه پیشمهسا
0چه بکشن این خانواده وقتی بفهمن معلم حافظ بزرگ خانواده بوده😔
۵۲ دقیقه پیشفاطمه
0می دونین الان آرومم چون مطمئنم قضیه چه خوب چه بد،بالاخره میرسه اونجایی که قراره عباس و خانجون دهن باز کنن و اون دوتا نامرد رو لو بدن
۱ ساعت پیش
لطفا صبر کنید...

سرو
0بازم شکر حداقل یکی درد این دختر رو فهمید تا به دادش برسه برو پدرش رو وربیارو حق اون بی غیرت روهم بذار کف دستش