امیر بی گزند به قلم صبا سروین
پارت شصت و پنجم :
همانطور ایستاده کمی به سمتم خم شد و دوباره داد کشید: لال نشو جواب بده.
صدای فریادهایش مو به تنم سیخ میکرد. دلم گرفت از این مدل حرف زدنش اما از دید او حقم بود. با لرزش صدا و کلی ترس گفتم: چی بگم بهت؟
چشم تنگ کرد و او هم از خشم میلرزید.
- بگو واسه چی منو احمق فرض کردی وقتی میگی برات کافی نبودم؟
امیرحسین هنوز محکم به در میکوبید و روی اعصاب نداشتهاش تیغ میکشید.
توجهش به صدا
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

صبا سروین | نویسنده رمان
آرای عزیزم، بابت این همه حمایتت واقعا ممنونم. امیدوارم بتونم برات جبران کنم قشنگم♥️🫂
۲ روز پیشآرا
0خواهش میکنم عزیزم این چه حرفیه کمترین کاریه ک میتونم انجام بدم ممنون ک وقت میزارید❤️❤️
۲ روز پیشآرا
4دوستان این کامنتای رگباری تون کو؟؟ی رمان های بی محتوا با قلم ضعیف میبینم کلی کامنت میزارن اخه حیف این رمان نیست کامنت نزارید ☹️
۳ روز پیشستاره
3من به شخصه موندم تو نظر دادن نمیدونم از غمش بگم از عشق بگم از طعم زهر روزگار بگم آخه چیی بگمم😭انگاری بعد هر پارت هنگ میکنم. کنار از اینا در مقابل زحمات و لطف صبا جان ذهنم یاری برای جبران نمیکنه😭
۳ روز پیشرویا
1واقعا منم اخر بعضی پارت ها هیچ کلمه یا حروفی نمیتونه چیزی که درونمه رو بیان کنه
۲ روز پیشآرا
0درسته عزیزم منم همین حس رو دارم ولی با کامنتای ما رمان دیده میشه و نیاز به حمایت داره هر چند کوتاه حداقل کامنت بزاریم
۲ روز پیشDarya
1دقیقا عزیزم به خدا که حق این رمان چیزی بیشتر از اینهاست ینی یه رمان هایی تو این سایت میبینم که 😖😖 با اینکه اصلا قصد بی احترامی به هیچ نویسنده ای را ندارم ولی واقعا چرتن و بی محتوا بعد انقدر غش وضعف میرن براشون 😑
۲ روز پیشسرو
0ولی این پارت امیرعباس تهو توی همه چی رو در میاره من میدونم وایر بی گزندم گناه داره طفلی بچم واون حافظ عوضی فکر کنم فهمیده چه گوهی زده ودر آخر اون بی غیرت آشغال که کل خاندان رو *** بنا کرده دلم برای مادر بزرگه میسوزه بنده خدا چقدر خانومی کرده که این همه سال سوخته و ساخته و زندگی کرده
۲ روز پیشسرو
0یه معذرت خواهی برای این چند روز که نتونستم کامنت بذارم ببخشید حال روحی مناسبی نداشتم ونتونستم باب میلم کامنت بذارم و ببخش که تو سکوت پارتهای عالیت رو خوندم صبا جون
۲ روز پیشآرا
0هر چه از قلم زیبای نویسنده بگم کم گفتم اینکه میگم کامنت بزارید میدونم تنبلی تون میاد
۲ روز پیشسوگند
0دلم کباب شد نمیدونم چی بگم🥹
۲ روز پیشفاطمه
0آخ حاجی و حافظ بمیرن واست پسرم ک آخرش نیلوفرتو آب کردن و ریخت از دستت
۲ روز پیشراز
1من ک دیگه چیزی ندارم بگم دارم مث امیر علی پس میفتم دیونه میشم
۲ روز پیشرویای
1آب شد داغون شد نابود شد وچه حیف که تویی که همه کسه شی سراغی از اون دلش نداری و چه حیف که باید به جون بخره هر دردی رو تا تو نابود نشی
۲ روز پیشسهیل۳۰
2عالی بود و همچنان غم انگیز
۲ روز پیشمریم
1خدا لعنتت کنه حافظ توکه مثلا یه جون امروزی بودی چرا گوش دادی به حرف حاج بابا من و باش که چقدر شخصیتت رو دوست داشتم وبرات دل شکستت قصه خوردم
۳ روز پیشدلارام
1آدم قلبش میگیره از اینکه امیر علی و نیلوفر دارن چه چیزایی رو تجربه میکنن😿😿
۳ روز پیشDarya
2حاج بابا بمیره برات الهی که اینجوری روح و روان شما را برای عقده گشایی به بازی گرفت درد بی درمون بگیره
۳ روز پیشمریم
2کاش راستش رو میگفتی نیلو قاتل می شد بهتر از این بود که اینطوری خردبشه
۳ روز پیشمریم
2ای خدا پس برای همین بود که دیگه امیرعلی باهاش حرف نزد وبی محلی کرد
۳ روز پیش
لطفا صبر کنید...

آرا
0حداقل ۲۰تا دیگه کامنت لازمه تا رمان بره جز محبوب ترین های هفته😍تا شب ببینم چن تا میزارید