پارت شصت و چهارم :

"نیلوفر"

از صبح بعد از رفتن امیر عباس، هزار بار فکر کرده بودم. با هر صدای باز و بسته شدن در حیاط هزار بار دلم لرزیده بود و هر آن احتمال می‌دادم او فهمیده باشد و جنگی دیگر بر پا شود.
جنکی که شبیه هیچ جنگ دیگری نیست و قطعا این بار ممکن است، از این خانه جنازه‌ای بیرون بفرستد!
با احساس دردی در زیر لباسم، آرام دستی بر روی سینه‌ام کشیدم و یقه‌ی لباسم را جلو دادم. دستم بر روی یقه‌ام

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۵ ساعت پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت امیرعلی در رمان امیر بی گزند امیرعلی
تصویر شخصیت امیرعباس در رمان امیر بی گزند امیرعباس
تصویر شخصیت محیا در رمان امیر بی گزند محیا
تصویر شخصیت امیرحافظ در رمان امیر بی گزند امیرحافظ
تصویر شخصیت نازنین در رمان امیر بی گزند نازنین
تصویر شخصیت محدثه در رمان امیر بی گزند محدثه
تصویر شخصیت امیرحسین در رمان امیر بی گزند امیرحسین
تصویر شخصیت نیلوفر در رمان امیر بی گزند نیلوفر
آخرین نظرات ارسال شده
  • راز

    0

    نمیدونم شاید اگه میگفت واقعی تر بود چون بعضیا واقعا همچین مشکلی رو میگن و بعضی هام نمیگن ولی تعدادشون کمتره کاش بگه بزار حافظ رو بکشه تا اون پیر سگ بفهمه با بچه هاش چکار کرده مطمئنم کسی امیر علی رو بخاطر مرگ حافظ دار نمیزنه چون هر چی باشه پسرشونه امیر علی

    ۱ ساعت پیش
  • آرا

    0

    متجاوز حکمش اعدامه به همسرش *** شده چرا امیرعلی اعدامشه

    ۴۵ دقیقه پیش
  • Z.k

    0

    وای نیلو چرا خودت و امیر علی رو قربانی حافظ بی همه چیز کردی ؟ 😫😫

    ۲ ساعت پیش
  • سارا

    0

    با خوندن هر پارت قلبم میگیره چطور یه آدم وقیح اینطوری زندگی ها رو نابود میکنه

    ۲ ساعت پیش
  • لیلا

    0

    بمیرم برای دل خانجون که مجبور شد از عشقش دل ببره و با متجاوزش یه عمر زندگی کنه و حالا هم ببینه پیرمرد به جای پشیمانی دوباره اون کار وحشتناک رو اینبار به وسیله نوش سر بچه هاش اورد

    ۲ ساعت پیش
  • دلارام

    0

    مگه میشه یه پدر بزرگ ،یه بزرگتر انقد مسخره و وقیحانه فکر کنه و این افکار رو به یکی دیگه ام انتقال بده؟؟!!🤦 ♀️🤦 ♀️

    ۴ ساعت پیش
  • عظیمه

    1

    چه زجری رو تحمل میکنه نیلوفر😭😭

    ۵ ساعت پیش
  • آرا

    1

    اخه امیرعلی💔چقد در حقت ظلم شد

    ۵ ساعت پیش
  • فاطمه

    1

    فعلا فقط امیدم ب امیر عباسه بعد خانجون.خدا کنه خانجون این دفعه از اون پیرمرد نترسه و همه چیزو بگه

    ۷ ساعت پیش
  • مهسا

    1

    کاش حاج بایا تووامسال تو دچار عذابی بشین که تمام زجرهایی که این دوتا کشیدن رو۱۰۰برابر بکشید

    ۷ ساعت پیش
  • فاطی

    1

    این وسط بیشتر از همه دلم برا امیرعلی کبابه

    ۹ ساعت پیش
  • مینو

    1

    کم بهت عشق دادم؟کم دوست داشتم؟😭😭با این دوتا جمله جیگرم سوخت ای خدا نیلو چه جوابی بده؟که امیر علی میپرستیدش😭

    ۱۱ ساعت پیش
  • Darya

    1

    خدا لعنتت کنه پیر سگ .. ببین چه مصیبتی سر این دو تا طفل معصوم آوردی عقده ای 😤

    ۱۳ ساعت پیش
  • رویا

    2

    حق داره امیر علی شاید هر *** دیگو بود این عکس العمل رو نشون بده چه برسه به این که نیلوفر رو خیلی دوست داره اما نقش پدرومادر نیلوفر خیلی کم رنگه انگار

    ۱۴ ساعت پیش
  • ستاره

    2

    چقدر دردناکه این حس و حال 😭😭

    ۱۴ ساعت پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️