امیر بی گزند به قلم صبا سروین
پارت شصت و سوم :
مردمک چشمشهایش تکان واضحی خوردند و دست بر جای خراش برد. صدای لرزانش تعجبم را برانگیخت وقتی گفت: آ..آره... با یکی تو خیابون دعوام شد. و بعد سریع به سمت خانه رفت و ادامه داد: میبینمت حالا.
ایستاده بودم و به جای خالیاش نگاه کردم، رفتارش مانند همیشه آرام نبود.
در این خانه به تنها کسی که صددرصد اعتماد داشتم خانجون بود.
نفر بعدی که پیشش میرفتم نیز قطعا او بود...
امیرعلی بلند شد و
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

صبا سروین | نویسنده رمان
نظر لطف توئه عزیز دلم. من اونقدرها هم خوب نیستم. اما خب در مورد انتقال احساسات شاید دلیلش این باشه که من فقط نمی نویسم. من قشنگ جای کاراکترهام زندگی می کنم و جواب می دم. همیشه توی تنهایی می نویسم که کسی متوجه این حالت مجنونم نشه!😅😅 هر پارت از من حدودا دو ساعت زمان می گیره و برای همین خیلی وقت ها نمی
۱۳ ساعت پیشرویا
0وای وای وای وای وای وای حتی اینکه رمانه و واقعی نیست از نفرت از خشم از بی غیرتی که گفتن نداره بدنم میلرزه
۱۵ ساعت پیشراز
0فقط میتونم بگم کثافت نجس روباه سگ
دیروزDarya
0اه خدا لعنتش کنه چه موجود خبیث و کثیفیه این مرد خدا بکشتش الهی 😞
۲ روز پیشسهیل۳۰
0افرین امیرعباس داری میرسی..واای خدایا یه سنگی چیزی به من بدین بکوبم تو سر این پیری😳😳😤😤
۲ روز پیشلیلا
2بیچاره خانجون چطور یه عمر این مردرو رو تحمل کرده ولی خانجون چیزی نمیگه که ۳ماه بعد هنوز کسی نفهمیده
۲ روز پیشمهسا
1صبای عزیزم خیلی ممنون که منتظرمون نمیزاری وتند تند روزی چند پارت می زاری هیچ نویسنده ای تو هیچ برنامه ای مثل تو نیست خدا قوت قلمت مانا
۲ روز پیشمهسا
1وای خدای من این پیرمرد چقدربی شرمه چقدر وقیحه
۲ روز پیشآرا
1اخه پیر خرفت میگی بهش ضربه زدم مگه دشمنته اون نوه توعه هم نیلو رو کشتی هم امیرعلی رو هم اون حافظ گور به گور شده قبر خودشو کند صبا اینو پارت بعدی بکووش دیگه
۲ روز پیشفاطمه
1کاش امیرعباس بشنوه حرفاشون یا حداقل خانجون جریانو بهش بگه
۲ روز پیشZ.k
1صبا ی عزیزم ممنون که اینقدر پر انرژی پارت میزاری و حال دلمون رو خوب میکنی با این قلم زیبا ودلنشینت😍😍
۲ روز پیشسوگند
1صبا جون دیگه خیلی همه دارن جلو این پیری کوتاه میان توروخدابلایی سرش بیاردلمون خنک بشع
۲ روز پیشرویا
1ای کاش سرنوشت این کارو با امیر علی نمی کرد خیلی گناه داره
۲ روز پیشالی
1دلم برای دخترهایی که با این روش مجبور به ازدواج شدن کباب شد
۲ روز پیشفاطی
2صباا جون بازم پارت😍🙈😂
۲ روز پیش
لطفا صبر کنید...

ستاره
0صبا جون من رمان هاتو خیلی دوست دارم ولی توی یک چیز موندم تلخی و زهر این حکایت ها بد داغون کرده حالمون رو امروز ک داشتم به رمان هات فکر میکردم میگفتم چیکار کنیم آخر عاقبت ناراحتی قلبی نگیریم با این همه استرس و هیجان. نمیدونم چرا ما زیادی تو عمق احساسات کارکتر ها میریم!!چه جاذبه ای داره قلمت ؟!