پارت شصت و سوم :

مردمک چشمش‌هایش تکان واضحی خوردند و دست بر جای خراش برد. صدای لرزانش تعجبم را برانگیخت وقتی گفت: آ..آره... با یکی تو خیابون دعوام شد. و بعد سریع به سمت خانه رفت و ادامه داد: می‌بینمت حالا.
ایستاده بودم و به جای خالی‌اش نگاه کردم، رفتارش مانند همیشه آرام نبود.
در این خانه به تنها کسی که صددرصد اعتماد داشتم خانجون بود.
نفر بعدی که پیشش می‌رفتم نیز قطعا او بود...
امیرعلی بلند شد و

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت امیرعلی در رمان امیر بی گزند امیرعلی
تصویر شخصیت امیرعباس در رمان امیر بی گزند امیرعباس
تصویر شخصیت محیا در رمان امیر بی گزند محیا
تصویر شخصیت امیرحافظ در رمان امیر بی گزند امیرحافظ
تصویر شخصیت نازنین در رمان امیر بی گزند نازنین
تصویر شخصیت محدثه در رمان امیر بی گزند محدثه
تصویر شخصیت امیرحسین در رمان امیر بی گزند امیرحسین
تصویر شخصیت نیلوفر در رمان امیر بی گزند نیلوفر
آخرین نظرات ارسال شده
  • ستاره

    0

    صبا جون من رمان هاتو خیلی دوست دارم ولی توی یک چیز موندم تلخی و زهر این حکایت ها بد داغون کرده حالمون رو امروز ک داشتم به رمان هات فکر میکردم میگفتم چیکار کنیم آخر عاقبت ناراحتی قلبی نگیریم با این همه استرس و هیجان. نمیدونم چرا ما زیادی تو عمق احساسات کارکتر ها میریم!!چه جاذبه ای داره قلمت ؟!

    ۲ روز پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    نظر لطف توئه عزیز دلم. من اونقدرها هم خوب نیستم. اما خب در مورد انتقال احساسات شاید دلیلش این باشه که من فقط نمی نویسم. من قشنگ جای کاراکترهام زندگی می کنم و جواب می دم. همیشه توی تنهایی می نویسم که کسی متوجه این حالت مجنونم نشه!😅😅 هر پارت از من حدودا دو ساعت زمان می گیره و برای همین خیلی وقت ها نمی

    ۱۳ ساعت پیش
  • رویا

    0

    وای وای وای وای وای وای حتی اینکه رمانه و واقعی نیست از نفرت از خشم از بی غیرتی که گفتن نداره بدنم میلرزه

    ۱۵ ساعت پیش
  • راز

    0

    فقط میتونم بگم کثافت نجس روباه سگ

    دیروز
  • Darya

    0

    اه خدا لعنتش کنه چه موجود خبیث و کثیفیه این مرد خدا بکشتش الهی 😞

    ۲ روز پیش
  • سهیل۳۰

    0

    افرین امیرعباس داری میرسی..واای خدایا یه سنگی چیزی به من بدین بکوبم تو سر این پیری😳😳😤😤

    ۲ روز پیش
  • لیلا

    2

    بیچاره خانجون چطور یه عمر این مردرو رو تحمل کرده ولی خانجون چیزی نمیگه که ۳ماه بعد هنوز کسی نفهمیده

    ۲ روز پیش
  • مهسا

    1

    صبای عزیزم خیلی ممنون که منتظرمون نمیزاری وتند تند روزی چند پارت می زاری هیچ نویسنده ای تو هیچ برنامه ای مثل تو نیست خدا قوت قلمت مانا

    ۲ روز پیش
  • مهسا

    1

    وای خدای من این پیرمرد چقدربی شرمه چقدر وقیحه

    ۲ روز پیش
  • آرا

    1

    اخه پیر خرفت میگی بهش ضربه زدم مگه دشمنته اون نوه توعه هم نیلو رو کشتی هم امیرعلی رو هم اون حافظ گور به گور شده قبر خودشو کند صبا اینو پارت بعدی بکووش دیگه

    ۲ روز پیش
  • فاطمه

    1

    کاش امیرعباس بشنوه حرفاشون یا حداقل خانجون جریانو بهش بگه

    ۲ روز پیش
  • Z.k

    1

    صبا ی عزیزم ممنون که اینقدر پر انرژی پارت میزاری و حال دلمون رو خوب میکنی با این قلم زیبا ودلنشینت😍😍

    ۲ روز پیش
  • سوگند

    1

    صبا جون دیگه خیلی همه دارن جلو این پیری کوتاه میان توروخدابلایی سرش بیاردلمون خنک بشع

    ۲ روز پیش
  • رویا

    1

    ای کاش سرنوشت این کارو با امیر علی نمی کرد خیلی گناه داره

    ۲ روز پیش
  • الی

    1

    دلم برای دخترهایی که با این روش مجبور به ازدواج شدن کباب شد

    ۲ روز پیش
  • فاطی

    2

    صباا جون بازم پارت😍🙈😂

    ۲ روز پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️