پارت پنجاه و یک :

بوی نارنگی خانه را برداشته بود. مریم تند تند پرهای نارنگی را از من باز می‌کرد و در بشقاب باران می‌گذاشت.
کارش که تمام شد شروع به پوست گرفتن سیب کرد. مهتاب دست به سینه به اپن تکیه زده بود و در سکوت به صدای خرچی که پوست کندن سیب ایجاد می‌کرد گوش می‌داد تا بببند نهایت این کار به کجا می‌کشد.
- بخور، بخور از صبح هیچی نخوردی.
در این خانه معذرت خواهی معنایی نداشت؛ می‌توانستی بدترین دØ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹ ساعت پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت کوهیار در رمان آنتوریوم کوهیار
تصویر شخصیت مهتاب در رمان آنتوریوم مهتاب
تصویر شخصیت باربد در رمان آنتوریوم باربد
تصویر شخصیت باران در رمان آنتوریوم باران
آخرین نظرات ارسال شده
  • مهسا

    0

    عموی منم به همبرگر میگه همبرگرد

    ۸ ساعت پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️