آنتوریوم به قلم اقلیما نائینی
پارت پنجاه و یک :
بوی نارنگی خانه را برداشته بود. مریم تند تند پرهای نارنگی را از من باز میکرد و در بشقاب باران میگذاشت.
کارش که تمام شد شروع به پوست گرفتن سیب کرد. مهتاب دست به سینه به اپن تکیه زده بود و در سکوت به صدای خرچی که پوست کندن سیب ایجاد میکرد گوش میداد تا بببند نهایت این کار به کجا میکشد.
- بخور، بخور از صبح هیچی نخوردی.
در این خانه معذرت خواهی معنایی نداشت؛ میتوانستی بدترین دØ
لطفا صبر کنید...

مهسا
0عموی منم به همبرگر میگه همبرگرد