راند آخر به قلم عارفه کشیر
پارت شصت و ششم :
دلم به درد آمده بود.
او از همین درد بود که داشت لذت می برد.
با انگشت شست، چانهام را نوازش کرد و درحالیکه نگاهش به نقطهای نامعلوم خیره مانده بود، آرامتر از قبل ادامه داد:
- این بازی رو جدی بگیر... منو جدی بگیر، نقشههام رو، همهچیز رو... دیگه هیچ راه برگشتی نداری ماهور.
لب باز کردم چیزی بگویم، اما هنوز اولین کلمه از میان لبهایم بیرون نیامده بود که همان انگشت شست را روی لب
مطالعهی این پارت حدودا ۱۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت دیروز تقدیم شما شده است.

عارفه کشیر | نویسنده رمان
والا به خدا
۷ ساعت پیشneda
0خسته نباشید نویسنده جان رمانتون عالیه یعنی یه پارت هدیه به ما نمیرسه؟؟
۱۶ ساعت پیشیگانه
0عالی بود گلم روز به ر ساعت به ساعت دقیقه به دقیقه ثانیه به ثانیه دارام کیف میکنم ممنون گل👏👏🌹🌹
۱۶ ساعت پیشلیلا
0یه درخواست عاجزانه از نویسنده عزیز😅 اخرش شاهرخ و ماهی عاشق هم می شوند وبهم می رسند آیا خواهش میکنم جون من😭🥹🥺🥺
۲۲ ساعت پیش
عارفه کشیر | نویسنده رمان
اسپویل کنم؟ نه نه نه
۲۱ ساعت پیشلیلا
0تورو خدا 🥺🥺🥹🥹🙏🙏
۱۹ ساعت پیشمریم
0یه کوچولو🥺🥺
۱۷ ساعت پیش
عارفه کشیر | نویسنده رمان
خب یه عشق آتشین در راهه
۱۷ ساعت پیشمریم
0خیلی عالی فقط خریدار حال عزیزخانمم وقتی بفهمه 😘😘
۱۶ ساعت پیشMilo
0هعی باز سارا یه دروغی راه میداره فکنم. خدا کنه حقیقتو بگه ماهی رو بیچاره نکنه
۲۱ ساعت پیشمهلا
0امیدوارم تهش پشیمون نشه 😉
۲۳ ساعت پیشمهسا
0پارت خیلی قشنگی بود لذت بردم خیلی ممنون بابت رمان قشنگتون
۲۴ ساعت پیش
عارفه کشیر | نویسنده رمان
ممنونم از شما
۲۳ ساعت پیشلیلا
0آخ آخ شاهرخ چه نقشه ای تو سرته میخای از ماهور آتو بگیری نکن پسر فردا پس فردا دلت پیشش گیر کرد حالتو میگیره نگی نگفتی
۲۴ ساعت پیش
عارفه کشیر | نویسنده رمان
دیگه یه کاری رو شروع کرده تا تهش میره
۲۳ ساعت پیشصدف
0آره متوجه ام. شدیدا اصرار داره که رو دشمنی وکینش بمونه🙁چرا بیشتر درباره ی قبل تحقیق نمیکنه واینکه ماهور اون زمان خیلی کوچیک بود این همه دشمنی!!اما خب هرچی جلوترمیریم هیجان انگیزترمیشه وخیلی وقایع روشن تر میشه👌
دیروزJester
0اه بابا شاهرخ نکن 😒 من حس میکنم این سارا اخر عاقبت بخیر نمیشه ، حس میکنم شاهرخ سرشو میکنه زیر آب
دیروز
عارفه کشیر | نویسنده رمان
درست حدس زدی ولی کسی که به سارا درس ادب یاد میده شاهرخ نیست کسیِ که فکرشم نمیتونی بکنی
دیروزJester
0صادق ؟ امیر علی ؟ ماهور ؟ عرضم به خدمت شما که .. ماه صنم🤣🤣
دیروزJester
0یاد این آهنگ از بیگ شگی افتادم که میگه : جفتمون به هم بد دچاریم ، ن برمیاد از من ن از تو کاری ، دلت تنگ شد زنگ بزن خطو داری ، خودم میدونم بد بودم lm so sorry
دیروزJester
0بیب؟ .. عاا چرا من ذوق میکنم😅🥸
دیروز
عارفه کشیر | نویسنده رمان
به سارا گفت ها
دیروزJester
0میدونم 🗿🚬..
دیروزJester
0چقد این پارت قشنگ بود 🫠🫠
دیروزصدف
0حرفهای ماهور فقط..🥺💔چرا شاهرخ ب خودش نمیاد پس؟؟کاش تا خیلی دیر نشده دست از دشمنیش برداره.. مرسی عارفه جان؛منتظر بقیه یِ قسمتها هستیم👌 کلی بوس بهت🤗🌹
دیروز
عارفه کشیر | نویسنده رمان
شاهرخ اوایل که طرد شده بود و رفته بود آمریکا به عنوان یه نوجوون خیلی سختی کشید یه جورایی تاریک ترین نقطه زندگیش رقم خورد که بعدا میفهمید
دیروزماهونیا
0عالی بود خیلی خوب بود
دیروز
عارفه کشیر | نویسنده رمان
ممنونم از شما
دیروز
لطفا صبر کنید...

الناز
0وای سارا الهی که منفجر بشی ای شاهرخ ببین رفته از کی چی میپرسه🔪