پارت هفتاد و پنجم :

دیار نگاهی به من انداخت؛ نگاهی گذرا که آمیخته‌ای از اضطراب و امید بود. با احترام سرش را برای بابا خم کرد و گفت: کاملاً حق با شماست، آقاعطا. درک می‌کنم و منتظر تصمیم شما می‌مونم.
بابا با همان چهره‌ی جدی، سر تکان داد. دیار که احساس می‌کردم تمام این لحظات زیر فشار شدید بوده و نفسش بند آمده، از جا برخاست و گفت: پس بااجازه‌تون من رفع زحمت می‌کنم.
قبل از اینکه بابا فرصت جواب دادن پیدا ک

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت دیار در رمان دیار مجنون، تبار لیلی دیار
تصویر شخصیت مه‌یاس در رمان دیار مجنون، تبار لیلی مه‌یاس
تصویر شخصیت میکائیل در رمان دیار مجنون، تبار لیلی میکائیل
آخرین نظرات ارسال شده
  • میم

    1

    اون مثالی که تو زدی مه یاس جان،باید دور هرچی عشق و عاشقیه خط می کشیدی،اون پناه که آبرو برای عشقم نذاشت 🥺😠🙏🏻🥰

    ۱۸ ساعت پیش
  • میم

    1

    با چه اعتماد به نفسی حرف زد،امیدوارم بتونه به همه وعدهاش عمل کنه اما چطور ممکنه خانوادش خونشو بلد نباشن و نیان 🤲😍

    ۱۸ ساعت پیش
  • میم

    1

    چثدر عطا مظلومه،با وجودی که دستش تنگ بوده اما خیلی مهربون و دوست داشتنیه 🥺

    ۱۸ ساعت پیش
  • نانا

    1

    الهی بگردم 😭 مهربونی و فهمیدگی بابا عطا توی یه سطح دیگست🫠🤌🏻

    دیروز
  • Z.k

    1

    خیلی بابا عطا گناه داره دلم براش کباب شد ولی خیلی هم فهمیده و باشعور که سد راه دخترش نشد

    دیروز
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️