طاق فلک به قلم مهدیه سجده
پارت صد و نود و نهم :
***
دو ماه تمام میگذرد و هوای گرم تابستان کم کم جان میگیرد.
مقابل آینه مربعی سرویس میایستد و برای بار آخر شانه را میان موهای سیاهش میکشد.
- بزنم یا نه؟
پوفی میکشد و کف دستهایش را بند روشویی میکند:
- بزن!
انقدر کمحرف شدهبود که بعد از دو روز شنیدن کلمهای با صدای خودش، گوشهایش را خراش میدهد.
- بالاخره لال بودن رو کنار گذاشتی!
به چهره گندمی پسرک کم سنâ
لطفا صبر کنید...

..م
1ای خدا،چی به سر نیکداد اومد،چقدر افسرده و غمگین و کم حرف شده 🥺🙏🏻