پارت صد و نود و نهم :

***
دو ماه تمام می‌گذرد و هوای گرم تابستان کم کم جان می‌گیرد.
مقابل آینه مربعی سرویس می‌ایستد و برای بار آخر شانه را میان موهای سیاهش می‌کشد.
- بزنم یا نه؟
پوفی می‌کشد و کف دست‌هایش را بند روشویی می‌کند:
- بزن!
انقدر کم‌حرف شده‌بود که بعد از دو روز شنیدن کلمه‌ای با صدای خودش، گوش‌هایش را خراش می‌دهد.
- بالاخره لال بودن رو کنار گذاشتی!
به چهره گندمی پسرک کم سنâ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۱ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ..م

    1

    ای خدا،چی به سر نیکداد اومد،چقدر افسرده و غمگین و کم حرف شده 🥺🙏🏻

    ۵ ساعت پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️