طاق فلک به قلم مهدیه سجده
پارت صد و نود و هفتم :
آترا چشم از نیکداد که نزدیک در آسانسور ایستادهاست، میگیرد و کنار مادر امیرحسین مینشیند و همراه او میگرید. حمید سمت مامور پلیسی که نزدیکشان میآید، میرود:
- آقا کسی که اینکار رو با امیرحسین کرده رو گرفتین؟! کی اینکار رو کرده؟ کی با بچه من دشمنی داشته آخه؟
نیکداد جلو میرود که آترا از جا بلند میشود و آهسته به معنای منفی سر تکان میدهد. حمید صورت خیسش را پاک میکند و مقابل
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت دیروز تقدیم شما شده است.

مهدیه سجده | نویسنده رمان
تا اخرش چیزی نمونده دیگه
۹ ساعت پیش..م
2چه عجب بالاخره آترا یادش اومد دوستش داره قبل معرفی که نمی شناختش 😏
۱۹ ساعت پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
اترا دوسش داره اما بالاخره نیکداد ناخواسته بهش بد کرده درسته خود نیکداد هم قربانیه اما خب الان کسی بهش حق نمیده چون فکر میکنن از عمد عروسی گرفته ابرو ببره
۹ ساعت پیش
لطفا صبر کنید...

..م
1امیرحسین خوب بشه و آترا و نیکداد با هم بمونن 🙏🏻