پارت صد و نود و هفتم :

آترا چشم از نیکداد که نزدیک در آسانسور ایستاده‌است، می‌گیرد و کنار مادر امیرحسین می‌نشیند و همراه او می‌گرید. حمید سمت مامور پلیسی که نزدیکشان می‌آید، می‌رود:
- آقا کسی که اینکار رو با امیرحسین کرده رو گرفتین؟! کی اینکار رو کرده؟ کی با بچه من دشمنی داشته آخه؟
نیکداد جلو می‌رود که آترا از جا بلند می‌شود و آهسته به معنای منفی سر تکان می‌دهد. حمید صورت خیسش را پاک می‌کند و مقابل

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت دیروز تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ..م

    1

    امیرحسین خوب بشه و آترا و نیکداد با هم بمونن 🙏🏻

    ۱۹ ساعت پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    تا اخرش چیزی نمونده دیگه

    ۹ ساعت پیش
  • ..م

    2

    چه عجب بالاخره آترا یادش اومد دوستش داره قبل معرفی که نمی شناختش 😏

    ۱۹ ساعت پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    اترا دوسش داره اما بالاخره نیکداد ناخواسته بهش بد کرده درسته خود نیکداد هم قربانیه اما خب الان کسی بهش حق نمیده چون فکر میکنن از عمد عروسی گرفته ابرو ببره

    ۹ ساعت پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️