طاق فلک به قلم مهدیه سجده
پارت صد و نود و ششم :
مهناز اشک عصبی که روی گونهاش چکیده را پس میزند و سمت او خم میشود و با حرص دستش را داخل جیبهای کت نیکداد فرو میکند که نیکداد ساعدش را میگیرد و به صورتش خیره میشود. مهناز بیحرکت به صورت درهم رفته نیکداد زل میزند و قطره اشکی روی گونه استخوانیاش میچکد.
- مهناز نمیشه پیش کسی بروز بدم چی شدم! من هیولام...من آشوبم...من زندگی همه رو داغون کردم...بذار شَّرم رو کم کنم! داشت جون Ù
لطفا صبر کنید...
