مقبره خدایان مترجم طیبه حیدرزاده
پارت سی و یک :
فراتر از جزیرهها، صخرههای بلند وقتی مجرای رودخانه باز شد، باریک شدن. زوزههای خشمگین آخرش فروکش کرد. باکاری نیم ساعت دیگه پارو زد. بعد رودخانه کمعمق شد و قایق به گل نشست.
باکاری گفت: «همه بیرون بیاین و دنبالم بیاین.»
قایق رو به استالاگمیتی بست، بعد به سمت ساحل رفت. ترومل و سربازها با تردید به هم نگاه کردن و مطمئن نبودن راهنماشون قابل اعتماده. ترومل آخرش سر تکون داد
لطفا صبر کنید...

...
1ممنونم از ترجمه عالی تون ..✨️✨️🌹