پارت سی و یک :



فراتر از جزیره‌ها، صخره‌های بلند وقتی مجرای رودخانه باز شد، باریک شدن. زوزه‌های خشمگین آخرش فروکش کرد. باکاری نیم ساعت دیگه پارو زد. بعد رودخانه کم‌عمق شد و قایق به گل نشست.

باکاری گفت: «همه بیرون بیاین و دنبالم بیاین.»
قایق رو به استالاگمیتی بست، بعد به سمت ساحل رفت. ترومل و سربازها با تردید به هم نگاه کردن و مطمئن نبودن راهنماشون قابل اعتماده. ترومل آخرش سر تکون داد

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ...

    1

    ممنونم از ترجمه عالی تون ..✨️✨️🌹

    دیروز
  • نیلوفر ابی

    1

    عالی بود ممنون خسته نباشید پارت زیبایی بود خدا قوت سلامت باشید

    ۲ روز پیش
  • زهرا

    1

    سلام، خدا قوت، ممنون بابت ترجمه خوبتون

    ۲ روز پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️