مقبره خدایان مترجم طیبه حیدرزاده
پارت سی و دوم :
12سهشنبه، ۱۲:۴۵ بعدازظهر
روز کارلا خوب پیش نمیرفت. گولد، مردی که معمولاً سمت راستش مینشست، مریض شده بود، برای همین بار کاریش ریخته بود روی کارلا. دکر هم، اون حرامزاده، فقط اومده بود با تفصیل یادآوری کنه چه کارهایی هنوز مونده که انجام بده. انگار خودش نمیدونست. یه دسته کاغذ داشت به بلندی بازوش.
بالای همهی اینا، دختر گمشدهی روز قبل هم پیدا نشده بود. قانون کارلا نااÙ
لطفا صبر کنید...
