مقبره خدایان مترجم طیبه حیدرزاده
پارت سی :
فصل سی و دو
همه ساکت کردن در حالی که در هزارتوی استخونی میپیچیدن و از باکاری دنبال میکردن. ایموجن خودش رو در مرکز گذرگاه نگه داشت. از فراتر دیوارهای شبکهای صدای خراش و تقتق میشنید. جلوتر، کویگ با هر صدا نور و تفنگش رو تکون میداد. سرباز در آستانهٔ وحشت به نظر میرسید.
ایموجن نمیتونست این حس رو از خودش دور کنه که تعقیب میشن. اون موجوداتی که به دیوارها چنگ میزدن Ú
لطفا صبر کنید...

نیلوفر ابی
0عالیتر از همیشه خسته نباشید پارت زیبایی بود تشکر