پارت چهارده :

جمشید ابداً کند ذهن نبود. شاید نقشهٔ فیروزه را مو به مو نمی‌دانست، اما می‌فهمید که او دارد خودش را قربانی می‌کند. فیروزه لبخند گرم و روشنی نثارش کرد: «نه. من مثلِ فرناز نیستم؛ نمی‌تونم مثلِ اون زندگی کنم. پس نگران نباش جمشید. من یه راهی پیدا می‌کنم که همه‌مون زنده بمونیم و جون سالم به در ببریم. تو این وضعیت، تنها کسی که می‌تونه مسئولیتِ این خانوادمون رو به عهده بگیره، فقط منم.»
چهرÙ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت داراب خان در رمان عروس داراب داراب خان
تصویر شخصیت فیروزه در رمان عروس داراب فیروزه
تصویر شخصیت امیر در رمان عروس داراب امیر
تصویر شخصیت فرناز در رمان عروس داراب فرناز
تصویر شخصیت جمشید در رمان عروس داراب جمشید
تصویر شخصیت قلمرو نوشاد در رمان عروس داراب قلمرو نوشاد
تصویر شخصیت عمارت خانواده تهمتن در رمان عروس داراب عمارت خانواده تهمتن
آخرین نظرات ارسال شده
  • ماهونیا

    0

    عالی بود لطفا پارت هدیه

    ۲ روز پیش
  • نسترن شاکر | نویسنده رمان

    چشم چشم

    ۱۹ ساعت پیش
  • ندا

    0

    ممنون،به خدا خیلی سخت میگذره تا روزی برسه که پارت جدید بذارین،پارت هدیه بذارین ممنون میشیم عزیزم😘

    ۲ روز پیش
  • نسترن شاکر | نویسنده رمان

    همه تلاشم رو میکنم عزیزم 🙂😘

    ۱۹ ساعت پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️