پارت پانزده :

داراب خان همه‌چیز را دور زده و یک‌راست زده بود به هدف. فیروزه ناخودآگاه کمی تنش را به سمت او چرخاند و سینه‌اش را جلو داد؛ باید اقتدارش را حفظ می‌کرد. او حالا دخترِ بزرگِ خانواده بود و باید این بازیِ خطرناک را مدیریت می‌کرد. کاش فضا کمی رسمی‌تر و امن‌تر بود، اما در آن لحظه... او خوب می‌دانست که دستِ بالا را ندارد: «چون مشکلی برای خواهرِ کوچکترم پیش اومده.»
داراب‌خان با چشمانی درخشاÙ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸ ساعت پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت داراب خان در رمان عروس داراب داراب خان
تصویر شخصیت فیروزه در رمان عروس داراب فیروزه
تصویر شخصیت امیر در رمان عروس داراب امیر
تصویر شخصیت فرناز در رمان عروس داراب فرناز
تصویر شخصیت جمشید در رمان عروس داراب جمشید
تصویر شخصیت قلمرو نوشاد در رمان عروس داراب قلمرو نوشاد
تصویر شخصیت عمارت خانواده تهمتن در رمان عروس داراب عمارت خانواده تهمتن
آخرین نظرات ارسال شده
  • ندا

    0

    مرسی بابت پارت هدیه،عالی بود خسته نباشین عزیزم❤️

    ۶ ساعت پیش
  • دختر صحرا

    0

    نویسنده خیلی بلایی چه سوالیه معلومه نیشا بازه

    ۶ ساعت پیش
  • دختر صحرا

    0

    من خوبم من خوبم ..ذووق

    ۷ ساعت پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️