پارت سی و دوم :


وارد حیاط دانشکده که شد صدایی آشنا او را سرجای خود میخکوب کرد...
-باد آمد وبوی عنبر آورد ...حیف سرده تو راه یخ زد .
لبهای نفس پرازخنده شد.
درحالیکه سمت سروین می رفت گفت ؛
- سلام ،صبح بخیر ...آفتاب از کدوم طرف درآمده امروز زود اومدی ؟
سروین کنارش ایستاد و درحال راه رفتن گفت :
-آفتاب خانوم که چند روزه بد یخ زده .مدام داره ما رو می لرزونه .مگه نفس خانوم گرممون کنه .
نفس با Ø

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️