پارت صد و پنجاه و هشتم :

این تلخ‌ترین حرفی بود که ازش شنیده بودم.
امروز دونفر بهم گفتن من لیاقت عشق رو ندارم و الان خودم هم احساس می‌کردم که واقعا لایق این حس عمیق نیستم.
من رو شکسته بود و شکسته بودمش اما مگه جز اینه که عشق هم درده و هم درمون؟!
دستم رو با تردید بالا آوردم و روی سرش نشوندم. انگشت‌هام روی موهاش تکون خورد و شروع به نوازشش کردم. دلم تنگ شده بود براش و حالا وقت رفع دلتنگی بود.
سرم رو خم کردÙ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸ ساعت پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت پرهام در رمان گورستان پرهام
تصویر شخصیت پردیس در رمان گورستان پردیس
تصویر شخصیت پدرام در رمان گورستان پدرام
تصویر شخصیت گندم در رمان گورستان گندم
تصویر شخصیت مهیار در رمان گورستان مهیار
آخرین نظرات ارسال شده
  • سرو

    0

    صبا یعنی دلت برامون سوخت و قرار نیست فردا این گندم به این سعید دربدر جواب مثبت بده یا که الکی امشب دلمون رو خوش کردی

    ۱ دقیقه پیش
  • خسته دل

    1

    ودرضمن صبا جان اگه ممکنه عکس سعید بیشرفو بذار لااقل به عکسش نگاه کنم و در ذهنم خفه اش کنم بسوزونمش ویکمی آروم بشم که این قدر آدم های داستانو عاصی کرده مردیکه خدانشناس 😁😁

    ۴۰ دقیقه پیش
  • خسته دل

    3

    دست مریزاد طلا جان ۳ ساله رمان میخونم رمان به این خفنی تاحالا نخوندم خداییش قلم قوی داره ولی اگه ممکنه سعید احمقواز رمان حذف کن وبعد گندم وپدرامو بهم برسون واقعا گنجایش یه اتفاق دیگروندارم😐😐 کم حرص نخوردم از دستت سعید بیشرف

    ۴۷ دقیقه پیش
  • رزا

    1

    بچم پدرام چقدر بخشندس گندم خانم اگه دوباره بخوای پدرام با حرفهات اذیت کنی با یه گردان بچه های گروه طرفی گفته باشم صبا جونم خدا قوت 😘

    ۱ ساعت پیش
  • رایکا

    1

    ما ایرانیا خیلی وقته که دیگه زندگی نمیکنیم، خیلی وقته..اما کاش تو رمانا و قصه ها عاشقا به هم برسن و بتونن زندگی کنن، جای تمام عاشقایی که نتونستن، که بقیه نذاشتن..لطفا صبا..:))

    ۲ ساعت پیش
  • رایکا

    1

    حالا که پدرامم گندمو بخشید، حالا که دوباره همون کاپل محبوبم شدن، بذار با هم بجنگن صبا..مردا و زنای ایرانی هنوز یاد نگرفتن جای روبروی هم بودن پشت هم باشن، بذار حداقل تو رمان تو این اتفاق بیوفته و سرنوشت سعید و مهیار گورستان باشه..لطفا صبا. .

    ۲ ساعت پیش
  • معصومه

    0

    خیلی پارتها خفنی بود دیگه نزار پدرام اذیت بشه

    ۲ ساعت پیش
  • راز

    1

    عالی بود صبا بانو .صبا بانو با گندمک پسرمون اذیت نکنین ک اینبار با من طرفین قلب بچم کند میزنه

    ۲ ساعت پیش
  • اَسماء

    0

    الان گندم این پدرام ننه مرده رو امیدوار کرد قراره با اون سعید لجن چکار کنه

    ۲ ساعت پیش
  • کژاله

    2

    کاش گندم به پدرام بگه ک سعید تهدیدش کرده

    ۳ ساعت پیش
  • تارا

    1

    کاش گندم و پدرام بهم برسن☹️☹️☹️☹️☹️

    ۴ ساعت پیش
  • Darya

    1

    آخی خدا را شکر بلاخره آشتی کردن 🥹 کاش دیگه سر خری پیدا نشه بینشون

    ۴ ساعت پیش
  • ارزو

    2

    صبا جون لطفا کاری کن گندم به پدرام بگه جریان میترسم نگه پدرام مریضه گناه داره بچه ام

    ۵ ساعت پیش
  • شی شی

    3

    وای خدا صبا جون این تیکه اخرش باعث شد اشکم دربیاد. خدایا مگه کسی به این خفنی داریم با اون قلم زیباشش

    ۵ ساعت پیش
  • فاطمه

    2

    بگو که قرار نیس بعد این اتفاق خوب فاجعه رخ بده😒😒

    ۶ ساعت پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️