امیر بی گزند به قلم صبا سروین
پارت پنجاه و پنجم :
"نیلوفر"
چشم باز کردم و طولی نکشید که باز همهچیز یادم آمد و آه از نهادم برخاست.
شاید در تلاشی دیگر؛ شاید اینبار قطعیتر.
بالاخره باز هم فرصتش را پیدا میکردم و اینبار، کار را به احتمال نمیسپردم.
چشم بستم و سعی کردم به روزهای خوشم با او فکر کنم.
"فلشبک"
انگشتانش را در بین دستهایم حلقه کرد. بعد از نگاهی طولانی به دستانم که توسط دستان او قاب گرفته شده Ø
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۴ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
لیلا
0بهترین نویسنده ای که شناختم علاوه بر قلم بسیار زیبا بی نهایت هم به فکر خواننده هست ونمی زاره تو بی خبری بمونیم
۲۷ دقیقه پیشسوگند🤩
2بنظرم اونجا که محیا کبودیا دید قراریه جابه دردمون بخوره تواتاق دکترهم وقتی فهمیدن نیلوفر حامله بوده شک کرده به امیرعلی شاید محیا باامیرعلی بحث کنه وانجابفهمن قضیه چیه همش درحد گارگاهی خودم بود🫠😂
۴ ساعت پیشالی
0مرسی صبا جون که اینقدر قشنگ عشقشون رو وصف میکنی
۵ ساعت پیشZ.k
0اخی اخی اخی برای دل هر دوتاشون 😭😭
۵ ساعت پیشآرا
1دوستانی ک رمان رو میخونن کمترین کار کامنت گذاشتن هست این همه پارت گذاشته میشه لطفا با لایک و کامنتای زیاد از صبای مهربون حمایت کنیم
۵ ساعت پیشآرا
0ممنون صباجان بخاطر پارت هدیه ❤️عزیزم ممنون ک با دل مخاطب راه میای هر چند پارت درخواست میدن بازم با مهربونی نه نمیاری
۵ ساعت پیشآرا
1چه مصیبت ها ک نکشیدن لعنت به اون پیر خرفت آدم با دشمنش هم اینکارو نمیکنه چه فرقی مگه بین نوه هات بود بیچاره نیلوفر از ترس قاتل شدن امیرعلی سکوت کرده فقط نمیدونم تو این مدت چرا امیرعلی قهر بوده
۶ ساعت پیشمهسا
0کی می شد همه می فهمیدن این بی شرفا چه کردن حاج بابا اگه پسراش بفهمن پدرشون چطور تیشه به ریشه شرف ومردانگی خانواده زده میخاد چی جوابشون رو بده
۶ ساعت پیشمهسا
0اخ که چقدر با خوندن این پارت جگرم برای این دوتا سوخت
۶ ساعت پیشفرزانه
0شین جون برو بخواب🥱 دیگه نظرات به ۱۵ تا نمیرسه صبا جون پارت بزاره همه خوابیدن فکر کنم خود صبا هم خوابید 😊😉🤭😴
۱۳ ساعت پیشستاره
0منم موافقم زیاد صبا جون رو بیشتر از این خسته نکنیم الحق ک خیلی فوق العاده به ما مخاطبین لطف کرده چون فقط یک رمان نیس در حال حاضر ۴تا اثر در حال نگارش داره و خیلی منظم و با هدیه داره برامون پارت میزاره من ک نگران حالشم و نمیدونم چجوری ازش بابت این لطف و محبت تشکر کنم
۱۲ ساعت پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
ممنونم از لطفت به من ستارهی عزیزم. من با عشق این کارو انجام میدم و خیلی وقتها هم کوتاهی کردم♥️😭🫂
۱۲ ساعت پیشسرو
0نزن این حرف رو عشقم ولی خدایی من هنوز جرعت نکردم رمان چهارم رو شروع کنم به خوندن آخه به اندازه ی کافی تو این سه تا داستان سکته کردم میترسم باشروع رمان جدید کلا از دست برم
۷ ساعت پیشسرو
0ولی صباجون من باز اول صبحی آمدم امیر بی گزند خوندم و موندم تو خماری و بی اعصابی
۷ ساعت پیشسرو
0ولی برسیم به امیر بیگزند آخی بچه ام هنوز رو یه بالشت نخوابیدیم بمیرم براتون دعا میکنم که بهم برسید
۷ ساعت پیشسرو
0طفلک بچه هام ای گور بگوری کجایی که ببینی چکار کردی هان نفله کدوم گوری خودت رو پنهون کردی حافظ حیف اون فیس که من بادیدن عکست ذوق کردم برات نمیدونستم زیر این چهری نازت اژدهای ۲۰سر خوابیده
۷ ساعت پیشستاره
0الان این پارت مال زمان حال هست؟یعنی بعد از چند ماه بالاخره امیر علی به دروغ گفتنش شک کرد؟پس حرفش درمورد بچه چیه گیج شدم
۱۳ ساعت پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
نه ستاره جانم اینها همه گذشتهست و تصادف تو زمان حال اتفاق افتاده. وقتی میرسیم به زمان حال که امیر علی خبر دکتر رو تازه شنیده
۱۲ ساعت پیشستاره
0آهان پس این مال بعد از خودکشی با قرص بود ک بهش گفت میدونم داری دروغ میگی . مرسی صبا جونم 💖
۱۲ ساعت پیشرویا
0😭😭 امیر علی قلبمو اتیش زدی نکن اینطور با خودت نکن که راهی نداره این بیچاره درمونده
۱۲ ساعت پیش
لطفا صبر کنید...

سوگند🤩
2خوب اول ازهمه 😘😘 بوس واسه صباجوون که ماهروقت وارد برنامه شدیم واسمون پارت جدید فرستاده بود خسته نباشی قشنگم🤩