امیر بی گزند به قلم صبا سروین
پارت پنجاه و چهارم :
تکانش دادم و صدایش زدم. اولین نفری که به اتاق رسید و در را با شتاب باز کرد امیرحسین بود. پشت بندش به ترتیب عمو، نازنین، زنعمو آمدند.
امیرحسین با وحشت به من چشم دوخت و بعد به سمت نیلوفر رفت.
زن عمو با دیدن دهان او جیغی کشید و از چهارچوب در سر خورد.
در خانه به شدت کوبیده میشد و نازنین برای باز کردنش دوید.
امیر حسین دست زیر سرش انداخت و با صدای وحشتزده اش صدایش میزد و بر صÙ
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۶ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
ستاره
1نمیخواست امیر علی قاتل بشه
۱۳ ساعت پیشمریم
1چطور با حال بدش و آثار روی بدنش پرسنل بیمارستان شک نکردن واز خانوادش جواب نخواستن🤔
۱۶ ساعت پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
دلیلش رو توی پارتهای بعد میفهمید
۱۶ ساعت پیشستاره
0دکتر گفت یه چیزی هست ک وقتی به هوش اومد ازش می پرسم ولی عجیبه ک پنهون کرد این قضیه رو
۱۴ ساعت پیشراز
0میگم صبا بانو من ک اولین کامنت براتون گذاشتم میشه بگین دقیقا امیر بیگزند چند پارته؟
۱۶ ساعت پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
حدودا ۱۸۰ پارت عزیزم
۱۶ ساعت پیشراز
0وای ما هنوز اول ماجراییم ۱۳۰ پارت مونده حالا حالاها باید قلبمون قرص لازم باشه
۱۶ ساعت پیشستاره
0منم هنگ کردم و فشارم افتاد نمیدونم برای طولانی بودنش خوشحال باشم یا تنم بلرزه از صبری ک مثل زهر میمونه
۱۴ ساعت پیشفرزانه
0صبا جون پارت ها بیشتر از ۱۵ تا شد هدیه نمیدی🤔🤭🙈
۱۴ ساعت پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
الان دیدم عزیزم چشم♥️
۱۴ ساعت پیشسرو
1وای بینوا چی کشیده خداصبرش بده ای کاش اون حافظ بیشعور هم بود و میدید چه کاری باروح و روان نیلو کرده واون بابا بزرگ جا ک ش نکبت
۱۴ ساعت پیشفاطمه
0صبا جان دیگه روم نمیشه پارت هدیه بخوام🥲😂😂
۱۵ ساعت پیشDarya
0بیچاره نیلوفر واقعا چقدر سخته این وضعیت خدا به دادش برسه امیدوارم اون دو تا زالوی پست فطرت سزای کارشونا ببینن خدا لعنتشون کنه
۱۶ ساعت پیشالی
0آفرین به محیا که حداقل یه کم تیز بین تر از بقیه هستش
۱۶ ساعت پیشمهسا
0اگه می فهمید بعد از فهمیدن قضیه حاملگیش تعجب نمیکرد چرا این با حافظ رفته بیرون چرا بقیه کمی شک نمیکنن
۱۶ ساعت پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
چرا فکر میکنید کسی قرار نیست شک کنه؟🤔🤔
۱۶ ساعت پیشعظیمه
0باور کنید از بس کنجکاوم بقیش چه میشه خواب و زندگی ندارم🙈
۱۶ ساعت پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
بچهها همهی سوالهاتون جواب داره نگران نباشید. کمکم میفهمیم
۱۶ ساعت پیشمهسا
0وای به خدا منم
۱۶ ساعت پیشZ.k
0چرا پس محیا به کسی چیزی نگفت وکار دوباره به خودکشی کشید 😩😩
۱۶ ساعت پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
محیا تازه دیده، یعنی بعد این که خودکشی اتفاق افتاده🥲
۱۶ ساعت پیشزهرا
1مرسی صبا جون بابت پارت هدیت.واقعاا رمانت عالیه قلم خیلی قوی داری انشاالله پیشرفت های بیشتری داشته باشی💗
۱۶ ساعت پیشلیلا
0خیلی هم با معرفته صبا جون تند تند پارت می زاره
۱۶ ساعت پیشمهسا
0یعنی پرستارو دکتر فهمیدن اگه فهمیدن چرا به از بقیه نپرسیدن
۱۶ ساعت پیشراز
0واای خداا ببین چی شد دختر بیچاره
۱۶ ساعت پیش
لطفا صبر کنید...

لیلا
0باید حداقل به پدر ومادرش میگفت به جای کشتن خودش باید حافظ رو میکشت تا بابا حاجی می فهمید چه خریتی کرده