پارت پنجاه و دوم :

احساس کردم چیزی در وجودش تکان خورد. چند ثانیه‌ای سکوت کرد و چیزی نگفت. دستش را ستون تنش کرد و خود را از مقابلم عقب‌تر کشید. با صدایی نسبتا لرزان گفت: اینجا نمی‌شه، پاشو بپوش بریم بیرون حرف بزنیم.

احتمالا نگران شنیدن صدایمان توسط خانواده بود.
اگر خود را می‌کشتم او با فکر به من عذاب می‌کشید نه؟ من بعد از مرگ هم حتی راضی به عذاب او نبودم!
باید از من متنفر می‌شد، باید فراموشم م

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۴ ساعت پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت امیرعلی در رمان امیر بی گزند امیرعلی
تصویر شخصیت امیرعباس در رمان امیر بی گزند امیرعباس
تصویر شخصیت محیا در رمان امیر بی گزند محیا
تصویر شخصیت امیرحافظ در رمان امیر بی گزند امیرحافظ
تصویر شخصیت نازنین در رمان امیر بی گزند نازنین
تصویر شخصیت محدثه در رمان امیر بی گزند محدثه
تصویر شخصیت امیرحسین در رمان امیر بی گزند امیرحسین
تصویر شخصیت نیلوفر در رمان امیر بی گزند نیلوفر
آخرین نظرات ارسال شده
  • عظیمه

    0

    صبا جان این پیر خرفت رو یه جوری از داستان حذف کن که جگرمون حال بیاد

    ۲ ساعت پیش
  • حنا

    0

    قلبم تیکه تیکه شد بخاطرشون.حافظ و اون حاجی کاش یه اتفاقی براشون بیوفته دلم خنک شه

    ۲ ساعت پیش
  • مهسا

    1

    صبای عزیز یه مرگ وزجر دردناک برای حاح بابا خواهش میکنم

    ۲ ساعت پیش
  • مهسا

    1

    هضم کار حاج بابا برام سخته اگه امیرعلی غریبه بود واخلاقشو نمشناخت کمی قابل باور بود ولی این آخر بی شرفیه بابچه خودت بد تاکردی

    ۲ ساعت پیش
  • الی

    1

    بیشتر از نیلوفر دلم برای مادربزرگش سوخت که با حیوونی مثل حاج باباش این همه سال زندگی کرده

    ۴ ساعت پیش
  • Z.k

    0

    نیلو چرا باخودت و امیر مون این کارو کردی ؟😭😭 امیر که تمام قد در اختیارت بود و میشد مثل کوه پشتت بود بهش میگفتی😭😭

    ۴ ساعت پیش
  • راز

    0

    فک کنم این پیر خرفت با پیر زن یعنی مادر بزرگه هم قبلا همین کاری ک حافظ با حافظ با نیلوفر کرده، کرده باهاش.خیر نبینی حافظ کاش همه چیز درست میشد دوباره بینشون چرا امیر علی فک نمیکنه تعییر حالت نیلوفر و حامله شدنش چه زمانی بوده دقیق همون روز ک با حافظ رفته

    ۷ ساعت پیش
  • ستاره

    0

    مرسی صبا جون ولی امیر نباید به این راحتی از قضیه ی این تغییر حالش بعد از بودنش با حافظ می گذشت باید بیشتر دقت میکرد چقدر سهل انگاری کردن هم نیلو هم امیر در رابطه با کینه و خشم حافظ

    ۱۲ ساعت پیش
  • Darya

    0

    ای امیر علی مظلوم و بیچاره کاش حداقل این زخما از یه غریبه میخوردی اینکه برادرت هم خونت اینجوری از پشت بهت خنجر بزنه واای که چقدر سخته الهی تیکه تیکه بشی حاج بابای بی شرف سگ خرفت 😭😭

    ۱۲ ساعت پیش
  • زهرا

    0

    خیلی غم انگیزه .الهی حافظ خیرنبینه .واقعاا چندوقت دیگه حاج بابای بی عرضشون میخواد چی جواب این دوتاجوون بدبخت و بده

    ۱۳ ساعت پیش
  • رویا

    0

    انشاالله حافظ بره بمیره امیر علی گناه داره

    ۱۳ ساعت پیش
  • فرزانه

    0

    ممنون نویسنده جان دمت گرم

    ۱۳ ساعت پیش
  • فاطمه

    1

    قلبم این حجم غم رو برنمیتابه، جوری ناراحتم انگار منم جزو این داستانم😭 خدا کنه زودتر این پارتا بگذره و برسیم جای قشنگش

    ۱۴ ساعت پیش
  • زهرا

    1

    مرسیی از پارت هدیهه ❤️❤️

    ۱۴ ساعت پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️